انتفاضه سوم

وپژه فراخوان شعر انتفاضه سوم

لطفاً حرکت کنید!:


لطفاً
ابرها را حرکت دهید!
سالهاست
که پُر شده
قُمقُمۀ خالی شهادتم
که از لولۀ تانک آب می خورَد

سالهاست
نوری نیامده
در کنج بسترم
این خاک!

لطفاً
تانک ها را حرکت دهید!
سالهاست
جانبازیِ عروسکِ دختر همسایه
تنهاست
زیر آن!


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ امید دیوسالار و تگ سپید و تگ خاور میانه


این شعر نسخه ی ویرایش شده ی همان شعر قبلی است که ارسال شده بود...


ای شاعر باد و طوفان ای دختر ابر و باران
مرجان دریای بحرین ای لؤلؤ بحر ایمان

تصنیف غرای نهضت ای آیه ی سرخ غیرت
تصویر آزادی و خون نقاشی "رنج دوران"

دنبال ردّ و نشانت گشتند همسنگرانت
هر کوچه و هر خیابان در شهر میدان به میدان

نام تو از جنس نور است امسال سال ظهور است
همشیره ی من صبور است، سوگند بر نام قرآن

در حال اغما و زندان، باشی نباشی مهم نیست
در جوشش و در خروش است خون تو ایوان به ایوان

*****
می بینمت می درخشی در بین میدان لؤلؤ
حبسیه های تو آیات طوفان به پا کرده طوفان


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ امیر تیموری و تگ غزل و تگ آیات القرمزی


در جنگ نه مرزها تغییر می کند

نه خاک ها و نه زبان ها

در جنگ فقط عده ای زن و کودک

قربانی حادثه های زاییده از قدرت بمب و تفنگ و گلوله میشوند

خودفریبی نکنیم

بی جنگ هم میتوان اینهمه را به راحتی به مسلخ کشید..


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ زهرا براتی و تگ سپید و تگ خاور میانه


انتفاضه سرخ پاینده

انتفاضه،جوشش خون من است
قلب من از نور قرآن روشن است

رنگ سرخ کوه و خاک میهنم
کرده عاجز توپ و تانک دشمنم

قدس ما از خون ما خونین تن است
مام میهن زخمی اهریمن است

خانه وکاشانه مان ویران شده
این خرابه بیشه شیران شده

هرفلاخن تیر دشمن کُش شده
شیرمردان وطن دلخوش شده

شادمانیّ شباب از سنگهاست
باعث پاکیّ شان از ننگهاست

سالها دشمن به ما تازانده است
پاکبازان وطن را رانده است

هم برادر داده ایم،هم باب خویش
خون آنان فلب دشمن کرده ریش

مادران ازهجرشان بشکسته اند
خواهران از داغشان دلخسته اند

انتقام خون یاران حقّ ماست
محو دشمن رابگو جز ما که راست؟

سنگ ما کاری تر از تیر ستم
وین پلیدان زین سبب در رنج وغم

تیزی این سنگ ها چون ذوالفقار
لرزه افکنده است بر هر نابکار

پیروان مکتب شیر خدا
تابعان آن امام با وفا

داد ما را سرور آزادگان
قدرت هر حمله ای بر این ددان

درس جانبازی ز عباس دلیر
بر گرفتیم ونمودیم همچو شیر

خواهران،زینب صفت توفنده اند
همچو پتک آتشین کوبنده اند

قدس ادیان،عاقبت ازآن ماست
مسجدالاقصی درِایمان ماست

ما دلیران فلسطین زنده ایم
با شهادت هایمان پاینده ایم


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علیرضا فرقانی اوزرودی و تگ مثنوی و تگ فلسطین


تقدیم به بحرین مسلمان

واژه اینجاست بیا واژه بسازیم استاد
با غم و درد بسوزیم و بسازیم استاد

واژه ها در دهن حادثه الکن هستند
واژه ها را بتراشیم و بسازیم استاد

عشق ما قدمت تاریخ بشر را دارد
یک قدم مانده که شهنامه بسازیم استاد

عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عاشق اینجاست که پرگار بسازیم استاد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید مصطفی راهی و تگ غزل و تگ بحرین


برای شاعره ی بحرینی و همه ی شاعرانی که قلمشان ، سلاحشان است.

... وَ گفت* : شعر تو را جاودانه خواهد کرد
که شعر در دل اعصار خانه خواهد کرد
و حرف اگر به دل آمد ، به دل نشست ، به دل ...
جرقّه می زند آخر ، زبانه خواهد کرد
نترس از این که نبینندت و نفهمندت
که شعر داوری منصفانه خواهد کرد
دل تو خون و نگاه تو خون و راه تو خون
وَ بغض از دل این خون جوانه خواهد کرد
که بغض راه نفس را اگر گرفت ، هم او
به سمت قلب سیاهی کمانه خواهد کرد
که شعر حرف خودش را نگفته می گوید
که شعر مَرد خودش را رها نخواهد کرد
نترس از تب فرعون . تو هم به نیل بزن
تو را همین فوَران جاودانه خواهد کرد
بهار با لب زیتون دوباره می خندد...
بهار موی تو را باز شانه خواهد کرد...
 
* حسین گلزار


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مطهره عباسیان و تگ غزل و تگ آیات القرمزی


سنگ

تانک و زره پوش مجهز روان
در پی آن لشکر شیطان دوان

مقصدشان غزه و قدس حنیف
نیت شان غارت و قتل سخیف

حمله سوی بیوت غزه کنند
قدس منزه به آتش کشند

شیر زنی سینه سپر کرده است
دخترکان را ز بلا رسته است

دیو پلید شرر آلوده دست
بر له طفلان به زانو نشست

طفل عرب رنگ ندارد به رو
تیر به کف عسکر بی آبرو

خرده جوان سنگ پران می دود
باد دمان نعره کشان می وزد

کامله مرد عرب رزمجو
سنگ زند بر سر تانک عدو

مرد کهنسال فراهیخته
سنگ به دامان جوان ریخته

تا بزند بر سر خصم دنی
تا ببرد خواب ز چشم شقی

در دست مسلمان زمان نماز
سنگ شود تندر آهن گداز

سنگ شود آتش سوزنده ای
گر بزند امت توفنده ای

چشمه تو هم سنگ فرا روی کن
چشم شیاطین بدان کور کن


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عباس علی استکی و تگ مثنوی و تگ فلسطین


هر چند با هزار مکافات زنده‌اند
اما هنوز اهل مناجات زنده‌اند

اعضای پیکرند خلایق ولی چه سود
گاهی فقط شبیه به اموات زنده‌اند

پیغمبری تمام بتان را شکست لیک
بتهای بدتر از هبل و لات زنده‌اند

آل خلیفه‌اند نشانی که در جهان
اصحاب آن سقیفه‌ی بد ذات زنده‌اند

با دشمنان بگو که اگر کشته هم شویم
بسیار مثل خواهرم ایات زنده‌اند

آیات یک دلیل که بعد از هزار سال
دلدادگان مادر سادات زنده‌اند


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید سید محمدحسین حسینی و تگ غزل و تگ بحرین


وقتی جنون، نهایت ِ تکرار تیغ هاست
کشتن چه ساده آیت تکرار تیغ هاست!
پژواک آنچه هیتلر از خون به غار گفت
خود بهترین روایت تکرار تیغ هاست
کشتند نور را که نبیند جهانشان
شب، بهترین جنایت تکرار تیغ هاست
این اسبهای تشنه چه ویلان سَقَط شدند!
تا جاده خود، هدایت تکرار تیغ هاست
آدم! بنال کشتن هابیل شد مرض
این حاصل از سرایت تکرار تیغ هاست
وقتی که خط ِ خون و شرر مستقیم نیست
آنجا مدار، غایت تکرار تیغ هاست


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سیاوش پورافشار و تگ غزل و تگ آیات القرمزی


رهایی


آنگاه که خداوند
پرستشگران را رها شده خواهد
کشتی بر خشکی
و مردم در دریا
راه پیمایند
به سوی سپیده دمان
پس وای بر غرق شونده گان
هم آنان که غرق شوند
غرق شدنی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی فرزه و تگ سپید و تگ خاور میانه


یات القرمزی

شعری بخوان "اَلقرمزی " "وَالتّّین وَالزّیتون"
آیات ِ دریا را غزل کن ماهی ی گلگون

چشمان ِ " ماهی تابه ها" را سرخ تر کردی
داغی شدی بر سینه ی امواج ِ دیگرگون

جاری شدی بر شانه های خیس ِ شهری که
شد "مَجمَعُ البحرین ِ" این دنیای ناهمگون

انگار خرّمشهر دارد می شود تکرار
پُل می زند خیبر دوباره در دل ِ کارون

می آیی از آن سوی سنگرهای وهّابی
بیتُ المُقّدس می شوی در پرده ی قانون

لیلای مایی لُؤلُؤ اِ شب های شعری تو
با ما سرودی نیل را از فاو تا مجنون

در قعر ِ تاریکی نمانَد آرزوهایت
بیرون می آید عاقبت یک روز این "ذوالنّون"

ای کاش آبی می شدم یک لحظه در چشمت
از شرم قرمز می شوم در محضرت اکنون


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ غزل و تگ آیات القرمزی


برای فلسطین

ببین چه طالع شومی درون سر دارد
همین ستاره که در چشم خود شرر دارد

همین ستاره شش پر که موذیانه هنوز
به پاکدامنی خاک من نظر دارد

حرمسرای شیوخ عرب به کاخ سفید
درست از وسط این ستاره در دارد

زمین چنان مادر خاک کشور من را
چو داغ تازه ی فرزند بر جگر دارد

قدم به خاک فلسطین گذاشته فرعون
بگو به نیل دهد هر کسی پسر دارد

کنار هر پسری سنگ در سبد بگذار
وصیتی که اگر زنده ماند بردارد

بگو ز سینه مادر که صبر را بمکند
خدا همیشه پس از صبر خود ظفر دارد

خدا همیشه طرفدار صابرین بوده
صبور باش برادر خدا خبر دارد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی مردانی و تگ غزل و تگ فلسطین


اقای مسلسل!
دستمال سفید زیاد دیده ای
حالا قومی ببین که دستمال قرمز دلشان هماره
در باد تکان می خورد!

تلخ و زیبا!


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ نیلوفر موسوی و تگ سپید و تگ آیات القرمزی


بیا ای سایه‌سار امن هر باغ

نمی‌خواهد بماند بی‌ثمر باغ

نمی‌خواهد پس از عمری صبوری

بمیرد زیر باران تبر باغ


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


بیا ای آخرین فصل زمانه

شکوه سایه‌سارت بی‌بهانه

دلت می‌آید آیا باغ پرپر

بماند بی‌بهاری جاودانه؟


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


در این دنیای خالی مانده از باغ

فقط وهم و خیالی مانده از باغ

بهار رفته‌ی ما زود برگرد

ببین آیا نهالی مانده از باغ؟


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


ها، افتاده، پرپر، خسته، گل‌ها

به دنیای تهی دل‌بسته گل‌ها

دوباره باغ، پامال خزان شد

خدایا دسته گل‌ها دسته گل‌ها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


تمام لاله‌ها را پشت در پشت

کویر تفته‌ی لب تشنگی کشت

به داد غنچه‌های تازه‌ی باغ

برس ای مرد اقیانوس در مشت!


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ بحرین


سحر نگاه خودت را به آسمان دادی
غروب، همنفسِ آفتاب جان دادی

سیاه بختیِ شب آن چنان تو را آزرد
که اشک های خودت را به کهکشان دادی

- "پرنده باید باشی، وگرنه می مانی"
و بعد از این سخنت سنگ را نشان دادی

تمام قصه همین است: آمدن، رفتن
چه انتهای قشنگی به داستان دادی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ دادیار حامدی و تگ غزل و تگ فلسطین


چه شد که باز فرو رفت آسمان در ابر
و گم شدند تمام پرندگان در ابر

به آفتاب سپردیم، شانه هامان را
کفن نیاز ندارد شهیدمان در ابر

چه قدر آه کشیدند آسمان و زمین
عجیب نیست اگر گم شود جهان در ابر
***
رباعی
تا کی به مسیر آب چون سد باشی؟
در بستر آن به خوابِ ممتد باشی؟

ماندن همه ی عمر تو را خواهد کشت
ای سنگ! تو نیز رود باید باشی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ دادیار حامدی و تگ غزل و تگ فلسطین


(پرانتز باز
در باز است
اما
باز پرنده نیست
باز یک سینه سرخ
قفس را در گشود
رو به آسمانی بی بن بست
و هیچ گاه
پرانتز را نبست.


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ دادیار حامدی و تگ سپید و تگ آیات القرمزی


شعری بخوان سکوت جهان را بهم بریز
*تقدیم به آیات القرمزی و حماسه ی بحرین


برخیز و باز هم خفقان را بهم بریز
شعری بخوان سکوت جهان را بهم بریز

این کوه های یخ زده لب بسته اند آه !
آتشفشان ! تمامی شان را بهم بریز

هر رود در مسیر تو جاریست ، بعد از این
در انحراف ها جریان را بهم بریز

خفّاش تا حوالی چشمت رسیده است
پلکی بزن توهّم آن را بهم بریز

چادر بگیر صورت خورشید را و بعد
این ذرّه های چشم چران را بهم بریز

در سازمان شعر ملل هی قدم بزن
دائم در آن نشست سران را بهم بریز

حالا که قافیه قفس شعر می شود
پرواز کن وَ شا...ی ِ... یگان را بهم بریز


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ روح الله ستایش احدی و تگ غزل و تگ آیات القرمزی


زیتون به دهن کبوتری زخمی شد
برای فلسطین

این است حکایتی مصّور در خون
قنداقه و گهواره و مادر در خون

زیتون به دهن کبوتری آنسوتر
زخمی شده است و می زند پر در خون

مردم به کجا پناه باید ببرند
حالا که نشسته است سنگردر خون

دیشب دلشان هوای معراج نمود
با دیدن قبله ی پیمبر در خون

این رقص چنان میان میدان زیباست
یک دست به سنگ و دست دیگر در خون

یک سنگ برای مرگ دشمن کافیست
در اوج نبرد نابرابر در خون

تا باغچه را دست تبرها دادند
غلتید گل و سرو وصنوبر در خون
٭٭٭
دریاست دل مردم اینجا اما
سرتاسر آن تا لب بندر در خون...

از قوم شما گلایه دارم موسی
اعجاز دوباره ای بیاور درخون

بردار عصا و روی این رود بزن
تا باز کند دست تو معبر در خون
٭٭٭
از یک قفس شکسته صحبت دارد
در آخر قصه اش کبوتر در خون


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ روح الله ستایش احدی و تگ غزل و تگ فلسطین


دعوا با سنگ بسته
امشب می خوام قصه بگم، قصه صد غصه بگم
قصه یه شهر بزرگ، قصه میش و صدتا گرگ
یه شهر بود و یه کشور، یه قلعه و یه دلبر
یه شهر با صد ستاره، یه عشق هزار تا پیکر
داشت مردمی مهربون، مردمی مثل گلدون
خوب و صمیمی و یار، در کنار صد ایون
شهرمون بود با صفا، آروم و پاک و زیبا
اما قشنگی اون ، نبود زیاد پا برجا
یه شب هزار ستمگر، هزار تا مرد ظالم
ریختند به جون شهرو کشتند مردم عالم
هنوز که خیلی ساله، اونا نرفتند بیرون
همه اهل عشق رو بردند سوی گورستون
مردم شهر قصه، دارند یه صدتا غصه
کجای دنیا دیدی، دعوا با سنگ بسته
مقابل توپاشون، سنگ می زنند و فریاد
کجا هستند اونایی، که می رسند به بیداد
جونای بی گناه، میشن شکنجه ، زندون
کجا هستند اونا که، دم می زنن زبارون
پیروزی بوده باحق ،توی تموم دنیا
بازم برنده میشه ، توی محله ما
من می دونم که این شهر، این طور نمی کنه سیر
این شهر خدا رو داره، خدای رحمت و خیر


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ راحله عباسی و تگ مثنوی و تگ ترانه و تگ فلسطین


همیشه حول خودت روی میز می گردی
وگاه دشمن وگاهی عزیز می کردی
نشانه های شبیخون نشسته بر جانت
وجان هرچه مترسک شود به قربانت
ببین چگونه تبر ها به پشت رز رفتند!
وگرگها به کلاس زبان بز رفتند!
درخت روی زمین قطعه قطعه نازیباست
کویر حاصل اکرام ارّه برقی هاست
دلی که همدم باران نبود می سوزد
مترسکی که خیانت نمود می سوزد
هزاربغض فرو خورده تاول دهنت
زگیل سیب زمینی نشسته بر بدنت
میان پنجه شوم ستاره شش پر!
پرنده پر...وپدر پر... وکودکان پرپر
ببین چگونه جهان را به مرگ آغشتند
هرآنچه صلح و صفا بود در توراکشتند
وبعد صحنه مرگ تورا رها کردند
نگاهها به فرویدیسم اقتدا کردند
وبعد صحنه شصتی که رو به پایین است
تئاتر در وسط سینه فلسطین است
گلادیاتور زخمی ...نه! ... او نمی میرد
وکشته های تورا انتقام می گیرد
هنوز پیش تو تیمور جنگ می لنگد
وسنگ دست کسی عاشقانه می جنگد
کسی اصالت ما را به ما بچسباند
وپاره های تن غزه را بچسباند
طلوع کن که طلوعت برای ما خوب است
دل تمامی خفاشها در آشوب است
بجنگ با همه بذر دشمنی پاشان
بجنگ تا سده انقراض خفاشان
ومیخ آخرتابوت آخرین فرعون
صدای ضجه ی شیطان ترین فراماسون
بسنگ! شهر به امّید سنگ باران است
که سنگهای دلت انتفاضه گردان است
که هفت گاوکمی چاق! می خورنداینجا
کنار هم صدوپنجاه گاو لاغر! را
میان زمزمه ها ناگهان هیاهو شد
عقاب ! دست مترسک برای ما رو شد
ونیم کاسه تو روی کاسه ها پیداست
ودوزخی که سرانجام ارّه برقی هاست
ترانه های تو آهنگ مخملی! دارد
شباهتی به قوانین جنگلی دارد
حسن !به سمت مترسک نرو خطرناک است
هنوز مغز من و تو خوراک ضحاک است
از آن شبی که شبیخون زدند بیدارم
من از حکایت سلطان حسین بیزارم
وروزگار قشنگم همیشه می گاود
همیشه رد کسی را که هست! می کاود
کسی که هست!ولی نیست! عین تنهایی
درخت مرد! پرستو چرا نمی آیی؟


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حسین خلیلی و تگ مثنوی و تگ فلسطین


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo