طفل از مادر جدا افتاده اینسان می شود
بازی دست پلیدی مثل ایشان می شود
کودکی ار می خلد خاری درون پای او
مادرش از درد او زار و پریشان می شود
وای اگر خاری به قلب کودک او می خلد
بی گمان دشمن از این کارش پشیمان می شود
اهرمن کوهی ز آتش بهر ما دارد ولی
با توکل بر خدا آتش گلستان می شود
ار خزان برگ گلی را زرد و بی جان می کند
در بهاران غنچه های تازه خندان می شود
دل که آزادست باک حبس و تعزیرش چرا
با صبوری های ما ویرانه زندان می شود
من کران این ((دو دریا)) در سمایش دیده ام
بعد ابر تیره اش هنگام باران می شود
رمز پیروزی ما نک همدلی همراهی است
با دم یکجای ما تولید طوفان می شود
زان ((امین)) این عقده را بی پرده واگو می کند
کین گره وا می شود با دست ایران می شود