آی زخم سالخورده زمین
کدام داروی شفاءبخش
این اندوه هزار ساله را از تو گم می کند
کدام پیراهن عزا
می تواند مرا از گریه پر کند
وقتی که سنگ آخرین کلمه است.
شنیدهام پیر شدی
وسرفه های پی هم
شانه هایت را می لرزانند.
خطوط پیشانی ات
راهی به سوی اقیانوس باز کرده اند.
ومن ردپای ابدیت را
در تو دنبال می کنم.
بگذار
شهیدی، بی نام ونشان باشم
که برای آغوشت دل تنگ است.
آی زخم سالخورده زمین
کدام داروی شفاءبخش
این اندوه هزار ساله را از تو گم می کند
کدام پیراهن عزا
می تواند مرا از گریه پر کند
وقتی که سنگ آخرین کلمه است.
شنیدهام پیر شدی
وسرفه های پی هم
شانه هایت را می لرزانند.
خطوط پیشانی ات
راهی به سوی اقیانوس باز کرده اند.
ومن ردپای ابدیت را
در تو دنبال می کنم.
بگذار
شهیدی، بی نام ونشان باشم
که برای آغوشت دل تنگ است.