دارد تمام می شود این روزهای دیر
در ازدحام خسته بودن بدون عشق
حالا به جوش آمده بعد از هزار سال
در مویه های موی رگ شهر خون عشق
آری به جوش آمده در شهر غلغله ست
انگار کینه های کهن جان گرفته اند
آن بغض های زخمی و آن سینه های تنگ
امروز رنگ و بوی خیابان گرفته اند
از خاک شهر لاله قرمز دمیده است
از بام شهر کرکس و کفتار می چکد
از چشم های دخترکان یتیم شهر
هرشب هزار لؤلؤ تبدار می چکد
باید خلیج فارس از این داغ جانگداز
هی ماهیان مرده به دنیا بیاورد
باید جزیره از تب این درد لاعلاج
خون های خورده را همه بالا بیاورد
می دانم ای حماسه ترین شهر، زخم هات
هی تازه می شوند و دلت ریش می شود
پای غریبه وا شده در کوچه های تو
هر روز خانه های تو تفتیش می شود
آیات سرخ باغ تو اما نمرده اند
یک یک جوانه های تو تکثیر می شوند
دستان کودکانه شان مشت آهنین
خون گریه هایشان گل تکبیر می شوند
***
از عشق گفتم اول این شعر یادم است
گفتم تمام می شود این روزهای بیم
این فصل ها نوید بهارند صبر کن
"ما در پیاله عکس رخ یار دیده ام"
دارد تمام می شود این روزهای دیر
در ازدحام خسته بودن بدون عشق
حالا به جوش آمده بعد از هزار سال
در مویه های موی رگ شهر خون عشق
آری به جوش آمده در شهر غلغله ست
انگار کینه های کهن جان گرفته اند
آن بغض های زخمی و آن سینه های تنگ
امروز رنگ و بوی خیابان خیابان گرفته اند
از خاک شهر لاله قرمز دیده است
از بام شهر کرکس و کفتار می چکد
از چشم های دخترکان یتیم شهر
هرشب هزار لؤلؤ تبدار می چکد
باید خلیج از غم ین داغ جانگداز
هی ماهیان مرده به دنیا بیاورد
باید جزیره از تب این درد لاعلاج
خون های خورده را همه بالا بیاورد
می دانم ای حماسه ترین شهر، زخم هات
هی تازه می شوند و دلت ریش می شود
پای غریبه وا شده در کوچه های تو
هر روز خانه های تو تفتیش می شود
آیات سرخ باغ تو اما نمرده اند
یک یک جوانه های تو تکثیر می شوند
دستان کودکانه شان مشت آهنین
خون گریه هایشان همه تکبیر می شوند
از عشق گفتم اول این شعر یادم است
گفتم تمام می شود این روزهای بیم
این فصل ها نوید بهارند صبر کن
" ما در پیاله عکس رخ یار دیده ام"