ای شیخ غافلی که چه بیداد کرده ای
امداد ظلم حاکم جلاد کرده ای
آل خلیفه را به ستم یار گشته ای
بیداد میکنند و تو امداد کرده ای
عبدالّه است نام تو و بنده ی زری
در جنب کعبه بتکده ایجاد کرده ای
در غزه صهیونیزم چه کشتار میکند
هیچ ای ملک تو زین شهدا یاد کرده ای؟
در حصر غزه یار مبارک شدی و شکر
او گشت سرنگون و تو غمباد کرده ای
ای شاه پرافاده نکردست هیچگاه
((نمرود این عمل که تو شداد کرده ای))
مسجد خراب کرده و قران بسوختی
زین کار قلب دشمن دین شاد کرده ای
((با دشمنان دین نتوان کرد آنچه تو))
با مسلمین به خنجر بیداد کرده ای
بردی حجاب از سر زن های با عفاف
بنگر که را ز کرده ی خود شاد کرده ای
بحرین بحر خون شده از خون مسلمین
ظالم ببین(( چه با گل وشمشاد کرده ای))
ویرانه می شود به یقین کاخ ظلمتان
زین موج خون خلق که ایجاد کرده ای
*اشعار داخل (( )) از محتشم کاشانی است.
چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
خلیج فارس چرا رنگ خون نمی گردی
بر این ملوک عرب واژگون نمی گردی
ببین ز کشور بحرین بحر خون جاریست
بیار موج که اینک زمان بیداریست
ببین که نام تو بی فارس دوست می دارند
وگاه هم عربی انتهاش می آرند
خلیج فارس بمانی تو تا ابد با فارس
به رغم حیله ی خنّاس های دشمن فارس
جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
زمان ظهور
مولای من بیا که زمان ظهور شد
هنگام سرنگونی حکّام زور شد
الله اکبر است به لب های معترض
تونس به دست ملّتش از ظلم دور شد
از اتّحاد مردم مصری علیه ظلم
فرعون مصر خلع ز تخت غرور شد
لیبی ز خشم خلق چو میدان جنگ شد
سرهنگ بر بقا متوسّل به زور شد
کشتار خلق تیشه ی بر ریشه ی خود است
نابود گشت هر که ز ملّت به دور شد
بحرین بحر خون شد و شد منقلب یمن
آل سعود حامی سلطان زور شد
از لرزش زمین و سونامی بعد از آن
ژاپن به زیر آب رفت و دور از سرور شد
مولای من بیا که زمین را کنی تو رام
زیرا به لرزه از ستم اهل زور شد
زینسان که پر شدست ز جور و ستم کنون
بینیم عدل و داد به حدّ وفور شد
ای خوش به گاه عید دهد هاتفی ندا
منجی ظهور کرد، زمان سرور شد
جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩
سالی گذشت و غزّه بود باز در حصار
بستنذ راه قوت وغذا ، آب ، بر حصار
ناصر برای قدس بسی اهتمام داشت
حسنی مبارک است چرا حامی حصار
دیوار میکشد مباد که از سوی مردمش
قوت و غذا و سوخت فرستند در حصار
با غاصبان قدس مماشات میکند
او را چه غم که کشته شود دوست در حصار
روبه ز ترس شیر نه در خواب راحت است
توفنده است شیر گرفتار در حصار
از ترس شیر زوزه کشد روز و شب شغال
ترسد که شیر نقب زند زیر هر حصار
خورشید غاصبان به خدا میکند غروب
روزی که شیر گام بر آرد از این حصار
ان تنصروا شنیده چو کوهند استوار
ان جاهدوا شنیده به رزمند در حصار
یارب رسان تو مهدی زهرا(عج)ز راه لطف
بر دارد از میان در و دیوار هر حصار
پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸