انتفاضه سوم

وپژه فراخوان شعر انتفاضه سوم

لطفاً حرکت کنید!:


لطفاً
ابرها را حرکت دهید!
سالهاست
که پُر شده
قُمقُمۀ خالی شهادتم
که از لولۀ تانک آب می خورَد

سالهاست
نوری نیامده
در کنج بسترم
این خاک!

لطفاً
تانک ها را حرکت دهید!
سالهاست
جانبازیِ عروسکِ دختر همسایه
تنهاست
زیر آن!


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ امید دیوسالار و تگ سپید و تگ خاور میانه


در جنگ نه مرزها تغییر می کند

نه خاک ها و نه زبان ها

در جنگ فقط عده ای زن و کودک

قربانی حادثه های زاییده از قدرت بمب و تفنگ و گلوله میشوند

خودفریبی نکنیم

بی جنگ هم میتوان اینهمه را به راحتی به مسلخ کشید..


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ زهرا براتی و تگ سپید و تگ خاور میانه


رهایی


آنگاه که خداوند
پرستشگران را رها شده خواهد
کشتی بر خشکی
و مردم در دریا
راه پیمایند
به سوی سپیده دمان
پس وای بر غرق شونده گان
هم آنان که غرق شوند
غرق شدنی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی فرزه و تگ سپید و تگ خاور میانه


بیا ای سایه‌سار امن هر باغ

نمی‌خواهد بماند بی‌ثمر باغ

نمی‌خواهد پس از عمری صبوری

بمیرد زیر باران تبر باغ


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


بیا ای آخرین فصل زمانه

شکوه سایه‌سارت بی‌بهانه

دلت می‌آید آیا باغ پرپر

بماند بی‌بهاری جاودانه؟


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


در این دنیای خالی مانده از باغ

فقط وهم و خیالی مانده از باغ

بهار رفته‌ی ما زود برگرد

ببین آیا نهالی مانده از باغ؟


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


ها، افتاده، پرپر، خسته، گل‌ها

به دنیای تهی دل‌بسته گل‌ها

دوباره باغ، پامال خزان شد

خدایا دسته گل‌ها دسته گل‌ها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب نظاری و تگ دوبیتی و تگ خاور میانه


جنگ است جنگ ...
آنچه می بندد دهان دشمنان جنگ است جنگ
آنچه بگشاید غُل از آزادگان جنگ است جنگ

و آنچه می فهمد زبان یاوه گویان صلح نیست
و آنچه از قلدر بگیرد او امان جنگ است جنگ

هر کجا تیغ زبان تأثیر در دشمن نکرد
منطق بی منطقان جنگ است جنگ

تن به ذلت دادن اندر صلح تحمیلی خطاست
چون حسین راهِ همه آزادگان جنگ است جنگ

رخش آزادی به بند ، اندر میان دیو و دد
وآنچه بتوان بر دارد عنان جنگ است جنگ

آنچه می سوزد اساس ظلم و ظالم را زِ قهر
چون دم تفتیده آتشفشان جنگ است جنگ

بر شط خون دامن آزادگی آید به جنگ
اندر این شط شیوه دریادلان جنگ است جنگ

بهر تشخیص شجاع و ترسو و نامرد و مرد
آنکه میدانش اساس امتحان جنگ است جنگ

تا جهان بودست و باشد ظلم و ظالم بود و هست
چاره ی ظلمت زدایی درجهان جنگ است جنگ


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید محمد جواد آزمون و تگ غزل و تگ خاور میانه


شهید ...

ای به رگهای زمان خون حیات و زندگی
ای سرافراز زمین ای مظهر سر زندگی

شُستی از دامان غیرت لکه های ننگ را
تو به خون پاک خود ای مایه ی بالندگی

موج آسا برکَند خون تو بنیان ستم
موج را هم از تو طوفانزائی و توفندگی

در بلندای فلک از پرتوئت حسنت گرفت
انجم و خورشید و مه، تابیدن و تابندگی

رعد و برق آسمان هم گوشه ای از خشم تو
شیر را آموختی رزمیدن و غرندگی

تا ابد بستند عقدت از ازل با حوریان
عرشیان را غبطه زین جاویدی و پایندگی

آنکه راهت را نمی پوید به هنگام حساب
نیست او را چاره ای جز پوزش از شرمندگی

در رگ سید اگر خونت نجوشد مُرده است
یا اگر هم زنده باشد مبتلای ذلت است و بندگی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید محمد جواد آزمون و تگ غزل و تگ خاور میانه


گشایش ...

پنجره را بگشا !
گوش به قرائت شب طولانی کن
پراده های نقره ای از ستاره ها می بارد
اگر از خواب های آشفته برخیزم ، بیدارت می کنم
در سپیده بی گمان صدایی ازگندم زار خواهی شنید
پنجره را بگشا !
ببین انس آب و علف
ببین صدای بال و پر زدن شاپرک را می شنوی
رفتار خاموش خاک را می شناسی
من راوی کلامی از ابری هستم که تو خواب بودی و نا امید گذشت
و صدایی در ابهام آینه های بیدار
پنجره ها را بگشا !
پیش از اینکه کار از کار بگذرد ...


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید محمد جواد آزمون و تگ سپید و تگ خاور میانه


انتفاضه ی مصر
از آب گذشت آتش ِ ایل بیا
فرعون رسید تا لب ِ نیل بیا
تا موزه ی شعر بو نگیرد شاعر
با قالبِ مومیایی و بیل بیا


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ رباعی و تگ خاور میانه


آی همســایه تو تفسیــرِ غــزل های منـی
تـــو مسلمــانی و از ریشـــه و آبـای منـی


سال ها پنجـــره ات بــازنشد رو به بهــار
سـروهاتان همه خشکیـد در انـدوه و غبــار


سـال ها چشـم تو جز بارش آوار نـدیـد
هیچ جز آتش و موسیــقی ی رگبـار نـدیـد


دلت از این همه اندوه تَرک خورد وشکست
بغض هایت پسِ آن کوه ترک خورد وشکست


نـــاله در وسعتِ آوارگی اََت آمـد و ماند
اشک بر غربت و بیچارگی اَت آمد و ماند


کوچه ها پُر شــده از خیمه ی بیـداد چرا؟
خـانه ی ظلـــم از انــدوهِ تــو آبـاد چرا؟


آی همسـایه بگو با تو شبِ سـرد چه کرد؟
با دلِ آینه ات ضـربه ی نامــرد چه کرد؟


بـا نگاهِ تــو من از درد به خـود می پیچم
مثـل آواره ی شبگـــرد به خــود می پیچم


آی همسایه تـو قربانی تــزویـــر شـدی
قبضه در قبضه پُـر از دشنه و شمشیـر شدی


شعله ی دربه دری حنجره ات سـوخته است
خانه و شهر و گُل و پنجره ات سـوخته است


قامتت خَـم شـده از بس نزدی پلک به هـم
چهره دَرهم شـده از بس نزدی پلک به هـم


آی مظلـــوم، دلـم خوب، تــو را می فهمد
شده معلوم، دلـم خوب، تــو را می فهمد


صبــر کن همسفـــر از راه کسی می آیـد
عــاقبـت از دلِ شب دادرســی می آیــد

خوبِ من، مهدی ی ما شافی ی تنهایی توست
چشـــمِ او شــاهدِ جغــرافی ی تنهایی توست


دگر از این همه بُن بست خبرنیست که نیست
بر تنِ شاخه ی تو زخم تبـر نیست که نیست


بــاز هم فصـل گل و خــوشه و گنـدم برسد
یــار می آید و پـایـان تهـــاجــم بـرسد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ مثنوی و تگ خاور میانه


یک حرم دل

دل سیه گشته است ، دنیا شب پرست
موسم رحل است از هر بود وهست
دل سبک دارد وحورایی کنید
حرمت از کف رفت همراهی کنید
خسته بالان خسته تر بنشسته اند
بال کبک عشق را بشکسته اند
از چه اینسان محو خاموشی شدند
همره جغد فراموشی شدند
فکر می کردند ما در غفلتیم
از تبار مردم بی همتیم
با دروغ وکذب همره می شویم
از طریق دوست گمره می شویم
غافلند از حال دلهای خراب
خانه می سازند اما بر سراب
در گمان و وهم پرپر می زنند
هیچِ هیچند وفقط در می زنند
ننگ بادا بر نوای یادشان
پوچ گردد هر چه فکر خامشان
فکر می کردند افتیم از نفس
لیک می سازند بهر خود قفس
یک قفس از جنس سرب آهنین
آه مردان ِمسلمان آتشین
آه مظلومیت زهرایِ ناب
آه ایثار علی در رختخواب
آه آن سیمای سبز آسمان
احمد مختار مبنای جهان
خانه الله ویران می کنند
خون به چشم مردم ایران کنند
قلبهامان روی هم بگذاشتیم
در حضور عشق آن را ساختیم
هر ستونش را ز رگهامان زنیم
از صدای ساز دلهامان زنیم
کوچه ،کوچه اشک مهمانی دهیم
عشق بازار است، ارزانی دهیم
شب پرستان شب پرستی می کنند
باده نوشیدند ومستی می کنند
از من وتو، ما بسازیم ورویم
همره خیل ملائکها شویم
تا نفس باقیست شیدایی کنیم
تا حریم عشق همراهی کنیم


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ زینب دل آشوب و تگ مثنوی و تگ خاور میانه


شصت و سه سال بعد ...

زمین در گودالی به عمق تاریخ دست و پا می زند
شمر
با کت و شلواری جدید
به گندمهای تمام دنیا فکر می کند
به نانی که طعم نفت می دهد
امروز که اینها را می نویسم
شصت و سه سال از بستن راه آب می گذرد
شصت و سه سال از آخرین نفسی که زیتونها کشیدند
و هنوز رد موشک از گلوی شش ماهه ها پاک نشده
چشمان حرمله اوج گرفته اند
تا با فرکانس های قوی
حتی خبر شهادتمان را با تیر بزنند
خلخال پای رقاصه های عرب
گلوی بریده ی ماست
این روضه را هر شب
BBCزمزمه می کند
و من خبر دارم که هیچ مردی از شنیدن آن دق نکرده است
حتی بر خویش هموار نمی کنند
رنج کشیدن آهی را
دنیا کوفه ی مکرری ست
در استقبال ما
که اگر بالای نیزه هم قران بخوانیم
لبهایمان را به آتش می کشد
اما پرندگان ما عقیم نیستند
آنها روی سنگ خوابیده اند
تا آزادی را به دنیا بیاورند!


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی مردانی و تگ خاور میانه و تگ سپید


صفین در راه است ... به روز های بیداری

ای باد ! غمگین باش ، تنها برگ می ریزی
با ریشه می ترسی بجنگی باد پاییزی
با ریشه می ترسی بجنگی ، ریشه می ماند
فرهاد اگر افتاد ، جای تیشه می ماند
ای باد ، یادت باشد اینجا خاک شیرین است
اینجا قسم به تین و زیتون «طور سینین» است
باکی ندارد باغ وقتی برگ ریزان است
چشم جهان روشن که پایان زمستان است
مردان کفن پوشند ، وقتی باد می آید
آبی نمی نوشند ، وقتی باد می آید
دلدادگی باقی ست تا دلدار برگردد
با خاطرات روشن دیدار برگردد
این خاک آماده ست بوی خون بگیرد باز
تا قصه ی جنگیدن انصار برگردد
شبلی پرستان را بفرمایید بنشینند
منصور می خواهد به روی دار برگردد
نانی اگر در سفره هاشان نیست باکی نیست
خورشید شاید سوی گندم زار برگردد
مسجد به مسجد خون شده محراب ها امشب
وقتش رسیده از سفر مختار برگردد
ای باد جوشان است قلب مردها اینجا
دلتنگ باران است قلب مرد ها اینجا
این خاک سرمست صدای پای مالک هاست
آن جا که جای شیعه باشد جای مالک هاست
بر دوش مردان کیسه ی نان است این شب ها
حرفی نمی جوشد به جز تکبیر بر لب ها
شمشیر می خواهند مردانی که در راهند
وقتی شهادت نیست رضوان را نمی خواهند
خونی نمی ریزد اگر باران نمی گیرد
جز با شهادت رزم شان پایان نمی گیرد
تاریخ ! شاهد باش مرگ قاصدک ها را
دستی که بر می دارد از سفره نمک ها را
تاریخ ! شاهد باش هر خونی که می ریزد
از سوز پُر کرده ست یاد نی لبک ها را
آل سعود ، آن ها که می خواهند در کعبه
از ترس پر سازند اعجاز ترک ها را
آن ها که با یاد احد کابوس می بینند
هرگز نمی فهمند حرف شاپرک ها
تاریخ ! شاهد باش ده قرن است گمراهان
در خواب می بینند تاراج فدک ها را
***
ای شیعه ! پیکاری چو صفین است این شب ها
خونین ترین شب های بحرین است این شب ها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی سلیمانی و تگ مثنوی و تگ خاور میانه و تگ بحرین


عشق خاک وطن بود ... برای کودکان سرزمین بیداری

دوباره داد بزن ، آروزی جنگ نداری
بگو به مردم دنیا ، بگو تفنگ نداری
بگو به مردم دنیا که عشق خاک وطن بود
بگو بدون همین خاک آب و رنگ نداری
بگو که قصر نشینان شبی شوند پریشان
بگو بگو به جهان خانه ای قشنگ نداری
به نقشه های جهانگرد ها که خیره نبودی
برای ماه شدن باکی از پلنگ نداری
نه خنجری ، نه سپاهی ، نه شاهزاده و شاهی
شبیه رسم ابابیل ، غیر سنگ نداری
برادران تو را سایه ها به خاک کشاندند
برای بوسه به این خاک ها درنگ نداری
جهان برای تو این سرزمین شرقی دنیاست
بگو هوای غزل خوانی فرنگ نداری


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی سلیمانی و تگ غزل و تگ خاور میانه


دیر است باید بگویم با باغ ها این خبر را
بر دوش می آورند از آن سوی پرچین تبر را
باید بگویم که امشب ، جلاد ها پادشاه اند
سر می برند از قساوت ، سبزی این بوم و بر را
بر زشتی چهره هاشان تصویری از شب کشیدند
از پشت هر کوه بردند رنگ سپید سحر را
اما تو ای سرو آزاد ای ایستاده به فریاد
دستی به زانو بگیر و اِستاده تر کن کمر را
پایان این آشنایی صبحی پر از روشنایی است
باور کن امکان این که دیگر نبینی خطر را
خاکستری زیر آتش باید که جولان بگیرد
تا سرد گرداند از نو این زخم های شرر را
منقارهای کبوتر با برگ زیتون قشنگ است
آینده می سازد آخر این آرزوی بشر را


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سلیم غلامی بروجنی و تگ غزل و تگ خاور میانه


یک جزیره ی تنها

آنچه می چیند زمین از میوه ی رخدادها
ریشه دارد ریشه در اندیشه ی خردادها

برگ های نارون در دست مرطوب بهار
می وزد موسیقی روییدن شمشادها

با مسیحای نسیمی از صلیب سروها
در چمن پیچیده چندی عطر مریم زادها

هفت سین امسال اگر چه طعم شیرینی نداشت
می گذارم لای قرآن عکسی از فرهاد ها

عمرمان سال نود دیگر نمی بیند اثر
روی تقویم از هزار و سیصد و هشتاد ها

خوش به حال روزگاری که فریدونی شود
سرزمین رستم . آرش. پارس ها و مادها

ای خلیج تا همیشه یک سونامی در تو نیست؟
می رسد وقتی به گوشت این همه فریادها

یک جزیره بی پناه و تشنه ی امواج توست
تا بکوبی بر قصور این یزید آباد ها

از صعود خنجر ای آل خلیفه ! خوش نباش
نیل هم دل کنده اکنون از مبارک باد ها

گیرم از سطح خیابان ها به دریا ریختید
لوء لوء اندیشه را کی می برید از یادها

کربلا ثابت نموده با سر یاران عشق
خون همیشه می شود پیروز برفولادها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل و تگ خاور میانه


آنچه می چیند زمین از میوه ی رخدادها
ریشه دارد ریشه در اندیشه ی خردادها

برگ های نارون در دست مرطوب بهار
می وزد موسیقی روییدن شمشادها

با مسیحای نسیمی از صلیب سروها
در چمن پیچیده چندی عطر مریم زادها

هفت سین امسال اگر چه طعم شیرینی نداشت
می گذارم لای قرآن عکسی از فرهاد ها

عمرمان سال نود دیگر نمی بیند اثر
روی تقویم از هزار و سیصد و هشتاد ها

خوش به حال روزگاری که فریدونی شود
سرزمین رستم . آرش. پارس ها و مادها

ای خلیج تا همیشه یک سونامی در تو نیست؟
می رسد وقتی به گوشت این همه فریادها

یک جزیره بی پناه و تشنه ی امواج توست
تا بکوبی بر قصور این یزید آباد ها

از صعود خنجر ای آل خلیفه ! خوش نباش
نیل هم دل کنده اکنون از مبارک باد ها

گیرم از سطح خیابان ها به دریا ریختید
لوء لوء اندیشه را کی می برید از یادها

کربلا ثابت نموده با سر یاران عشق
خون همیشه می شود پیروز برفولادها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل و تگ خاور میانه


به خاطر سلیمان
(در شهادت شهید سلیمان خاطر)
لاله‌ای‌ بر سینة‌ سینا نشست‌
سوز داغش‌ بر دل‌ صحرا نشست‌
شاهباز غیرت‌ امروز ما
بر فراز قلّة‌ فردا نشست‌
شد سلیمانی‌ نگین‌ جان‌ به‌ کف‌
پوپکی‌ در خاطر دنیا نشست‌
از حصار تنگ‌ سینا پر کشید
در فراخ‌ سینه‌های‌ ما نشست‌
خصم‌ را در خون‌ چه‌ بی‌پروا نشاند
در میان‌ خون‌ چه‌ بی‌پروا نشست‌
ننگ‌ را از دامن‌ تن‌ها بشست‌
در حریم‌ پاک‌ خون‌ تنها نشست‌
سال‌روز ننگ‌ از بی‌باکیش‌
در بن‌ تاریخ‌ بس‌ رسوا نشست‌
عالمی‌ شد سوگوار این‌ عزیز
مصر در نیل‌ عزایش‌ تا نشست‌
صور بیداریش‌ در صیدا دمید
مهر آگاهیش‌ بر دل‌ها نشست‌
یوسفی‌ پا از کلاف‌ تن‌ کشید
با خرید خویش‌ در سودا نشست‌
در دیار عشق‌ مجنونی‌ دگر
در فسون‌ غمزة‌ لیلا نشست‌
وه‌ چه‌ زیبا خاست‌ بر دشمن‌ به‌ رزم‌
در کنار دوست‌ بس‌ زیبا نشست‌
خواب‌ از چشمان‌ شب‌ مرگش‌ ربود
خون‌ پویایش‌ مگر از پا نشست‌؟
گشت‌ راهی‌ جامه‌ نیلی‌ اشک‌ریز
تا که‌ چونان‌ نیل‌ در دریا نشست‌


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ محمد مستقیمی و تگ غزل و تگ خاور میانه


به نیت هم صدایی با مردم شجاع و آزادی خواه مصر

فرعون باقی مانده !

عصا در دست ، چشمش خیره بر بی تابی نیل است
سواری خسته ، نه! پیغمبری دلواپس ایل است

می اندیشد به جزر و مد نیل و بر می آشوبد
می اندیشد به توفانی که در تورات و انجیل است

به توفانی که سر خواهد زد این بار از سر انگشتش
و می بیند بساط (( قبطیان )) یکباره تعطیل است

نگاهش خیره بر اهرام و فرعونا ن پی در پی
به روی نیل ، چشمش را نزول سوره ی فیل است

و یک فرعون باقی مانده را ناگاه می بیند
که چشمانش چه کافر کیش بر تاب و تب نیل است

سپس حس می کند خمیازه های مومیایی را
دو تکه ابر هم نزدیک شد ، (( طیرا ابابیل )) است !

نمی خواهد بفهمد ماجرای نا مبارک را
به نعشی مومیایی آخر او در حال تبدیل است !

بگو سی سال با ارابه ات آتش درو کردی
دلی سنگی که داری مطمئنا ارث قابیل است !

بگو سی سال دادی حکم بمباران دریا را
که ساحل ماهیان شیمیایی را به زنبیل است

همین فردا تمام نیشکر ها گل می افشانند
همین فردا که جشن طوطیان مصر تکمیل است


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ محمد حسین انصاری نژاد و تگ غزل و تگ خاور میانه


مرا در آغوش بمب ها رها کرده اند

و هر روز

ناخن هایم بر روی کاغذ شیون می کشند

تا گریه های هر روزه ام را به تو تقدیم کنم

جهان هر روز کوچک می شود

شبیه دهی بی کدخدا

حتی کوچکتر از آواز های بومی مردی

از جنگل های دور

که نظاره می کند

چگونه گلوله ها

هم بازی کودکان جهان شده اند

         *  * *

من بزرگ نشده ام

آرزوهایم هنوز کودکانه است

وقتی مردان سیاست

به جای گل ، گلوله به سوی تو پرتاب می کنند

و هر روز

کودکانی در گوشه جهان

خونشان بر بشقاب های ماهواره می چکد

تا خبری تازه بر روی آنتن ها مخابره شود

دیروز« قانا »

امروز«  بحرین ، یمن و مصر »

و فردا

کودکی دیگر در دستان مادرش جان می سپارد

بی آنکه بزرگان عرب

حتی به اندازه کودکی

که مادرش شانه به شانه موج ها

آرزوهایش را به دریا می ریزد

خم به ابرو بیاورند .


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عبدالرضا شهبازی و تگ خاور میانه و تگ سپید


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo