در خاک ز شعر، لاله میکارد باز
بغضی که نمرد و تازگی دارد باز
آیات زمین به آسمان رفت، ولی
آیات خدا ز عرش میبارد باز
باران که به پاکیات شهادت دادهاست
خود را به فروفتادن عادت دادهاست
از اسب فتادهای نه از اصل ...، این را
گلبرگ کبود یاس یادت دادهاست
بیدار شو ای شکوه بیداری ما!
آیات سجود تا ابد جاری ما!
در نزد امام جور، حق را گفتی
ای راز هزار سال دینداری ما!
برخیز و ببین که ما پر از ماه شدیم
وقتی که به عمق شعرت آگاه شدیم
هرگاه که شیعه میفتد میروید
گویی که عزیز مصر از چاه شدیم
هنگام نزول ...، نه، صعودت آیات!
آمد به دلم که ما و ذلت؟ ... هیهات!
یک چشمه گریستم برایت، ای رود!
یک سوره به آیههای نامت صلوات!
فلک به کام من انگار رام ناشدنیاست
حدیث غربت شیعه تمام ناشدنیاست
نمیکنم گله، اما چنان ترک برداشت
که جام صبر دگرباره جام ناشدنیاست
نه صبر کم، که مصیبت چنان اسفبار است
که کربلا هم از این حیث، شام ناشدنیاست
بیان روشن آیات و باز هم ابلیس
و شعر شیعه که تیغی نیام ناشدنیاست
میان مردن و ذلت مرا مخیر کن
سپس ببین که برایم کدام ناشدنیاست!
ز جام شهد شهادت مرا بنوشانید!
که حکم شیعه بر این می، حرام ناشدنیاست
سلام ما ز ازل بر تو تا ابد! هرچند
ادای حق تو با این سلام ناشدنیاست