انتفاضه ی مصر
از آب گذشت آتش ِ ایل بیا
فرعون رسید تا لب ِ نیل بیا
تا موزه ی شعر بو نگیرد شاعر
با قالبِ مومیایی و بیل بیا
راس بر نیزه ی اهالی کوخ
استقامت، نبرد، رمی شیوخ
بحر خون کربلا و کاخ ستم
انتفاضه، غرور و سنگ و کلوخ
از معنی آیه ها اگر می ترسند
از شأن نزول بیشتر می ترسند
ما تیشه به ریشه خلافت زده ایم
این است که از اسم تبر می ترسند
این باغچه را خزان نخواهد فهمید
صد جنگل بیکران نخواهد فهمید
افسوس که مثل گریه ی اقیانوس
لبخند تو را جهان نخواهد فهمید!
اندوه بهار از دهنت می ریزد
از شیوه ی سرخ سخنت می ریزد
آیات جهاد است که قطره قطره
بر دفترم از زخم تنت می ریزد!
همدست شدند و چاه را دزدیدند
این یوسف بی پناه را دزدیدند
شب بود و به خواب رفت این بار پلنگ
یک قافله گرگ ماه را دزدیدند!
مرثیه ی بی اجازه ای آورده ست
بر دوش خودش جنازه ای آورده ست
تو زنده ای و صدات در من جاریست
تاریخ دروغ تازه ای آورده ست...!
تقدیم به خواهر مظلومم آیات حسن یوسف القرمزی
حسن یوسف
سر سبزی نوبهار اینجا مرده ست
چون خاطر شاخه برگ ها آزرده ست
گل ها ز تاسف سرشان پایین است
در باغچه حسن یوسفم پژمرده ست
هشدار
گیرم منش خلیفه می سوزاند
همچون روش سقیفه می سوزاند
اما اگر آیات خدا شعله کشد
هر آیه ی این صحیفه می سوزاند!
ساکت
در کوچه زدند مادرم را ... ساکت!
دیدید غم برادرم را ... ساکت!
امروز دگر سکوت ما جایز نیست
کردند شکنجه خواهرم را ...
فریاد زدی حماسهها را آیات!
از نای درون خود خدا را آیات!
امروز دل شکسته همسایهی توست
برخیز دوباره آشکارا آیات!
آیات خدا مگر تمامی دارد
بغض از تو فقط هرچه حرامی دارد
رفتار تو در برابر استکبار
چون پهلوی فاطمه پیامی دارد
سودای نگاه سرزمینت درد است
رنگ رخ ماه آتشینت زرد است
در معرکهای که شور شیطان جاریست
هرکس که دعایت نکند نامرد است
در خاک ز شعر، لاله میکارد باز
بغضی که نمرد و تازگی دارد باز
آیات زمین به آسمان رفت، ولی
آیات خدا ز عرش میبارد باز
باران که به پاکیات شهادت دادهاست
خود را به فروفتادن عادت دادهاست
از اسب فتادهای نه از اصل ...، این را
گلبرگ کبود یاس یادت دادهاست
بیدار شو ای شکوه بیداری ما!
آیات سجود تا ابد جاری ما!
در نزد امام جور، حق را گفتی
ای راز هزار سال دینداری ما!
برخیز و ببین که ما پر از ماه شدیم
وقتی که به عمق شعرت آگاه شدیم
هرگاه که شیعه میفتد میروید
گویی که عزیز مصر از چاه شدیم
هنگام نزول ...، نه، صعودت آیات!
آمد به دلم که ما و ذلت؟ ... هیهات!
یک چشمه گریستم برایت، ای رود!
یک سوره به آیههای نامت صلوات!
شاعر هنگام سرودن این شعر گمان می کرده خانم آیات القرمزی به شهادت رسیده اند:
آیات خدا غرقه به خون گشته شهید
ای وای اگر به خون او پای نهید
امروز که بحرین صف کرب و بلاست
مائیم که دشمنیم با آل یزید
حالا که نماد ظلم بارز شده است
شیخ از تفسیر آیه عاجز شده است
دیگر آبی شدن چه معنا دارد
وقتی که خلیج فارس قرمز شده است
آئینه نه، بلکه شهر دودی شده است
دستان خلیفه هم سعودی شده است
بر چشم حسود و طینت بد لعنت
یک عمر به فاطمه(س) حسودی شده است
نکته: شاعر هنگام سرودن این شعر گمان می کرده خانم آیات القرمزی به شهادت رسیده است.
برای ایات القرمزی
آیات خدا غرقه به خون گشته شهید
ای وای اگر به خون او پای نهید
امروز که بحرین صف کرب و بلاست
مائیم که دشمنیم با آل یزید
شکوه و عزت دینی فلسطین
فلسطینی فلسطینی فلسطین
برای هر کتاب استقامت
هزاران برگ زرینی فلسطین
قربان صفای مردم آگاهت
زود است که نابود شود بدخواهت
در سایه ی تدبیر حسن نصرالله
محکم تر از آهن است حزب الله ات
محکوم به دوست داری زهرایی
دیوانه ی بی قراری زهرایی
ایران به تو غبطه می خورد می گوید
داداش تو ته تغاری زهرایی!
از چشم شما فشنگ ها می ترسند
از شیعه تمام جنگ ها می ترسند
در منزلت شما همین قدر که تا
پر باز کنید سنگ ها می ترسند
آنجا همه اندیشه ی دریا دارند
درّ و صدف از گیشه ی دریا دارند
آن عده عزیز آسمانی شده هم
-تردید نکن- ریشه ی دریا دارند