انتفاضه سوم

وپژه فراخوان شعر انتفاضه سوم

 

لبخندی گیج برتصویرمان کشیدند. دستی ناآشنا شاخه های هستی مان را چید.
ناخن هایی خون آلود،چشما نمان را ازهم شکافت.
خوشه ی بودن را از سرزمین مان برگرفتند.
گودالی پر از مرگ برایمان کندند.
دیدگان کاغذی مان را پاره کرد.
آغوش سرد هجر را به رویمان گشودند.
دو گود کبود در نگاهمان نشاندند. اما همچنان،باغی در ته چشمانمان بود.
در گهواره ی فرسوده ی آفاق،لباس صحرا پوشیدیم. بوی اسارت گرفتیم اما مشت هایمان نور داشت.ابر داشت . آسمان داشت و خورشید.
گرچه با لبخندی پلاسیدنی از سلول های خانه و وطمنان دور می گشتیم و در اسارت آزادگی گرفتار میشدیم،اما از کوچه باغ های آسمان،جاده ای می تابید.
به خود ریگستان سکوت آویختیم وبه دشت بی فرسنگ شهادت رسیدیم.
لبان سرد نسیم صبح را لمس کردیم. نگاه نازآلود درد را دیدیم و ضربه های دلکش باران های پرصدا را شنیدیم.
با سنگ،با رعشه های دستمان،تارهای عنکبوت را نشانه گرقتیم و آن گاه بود که باغ باران خورده مان در خیسی چشمان مرگ،تر شد.
تر شد. شبنم شد. شکوفه داد و بوی بهاردر سرتاسر شهر پیچید.
و هر روز هزار با ر بهار می شود.
و از هر شکاف کالبدهای خاکی مان،گل سرخ جوانه می زند.
گل هار ا میچینیم و دوباره میکاریم.سه باره میکاریم.هزار باره...
و هر روز،درختان با انارهای عاشق شان جوانه میزنند.
و تک تک دانه های انار بوی انتظار میدهند. بوی شوق آمدن اوست که پاها را به جاده ی انتظار میکشاند و دست ها را مشت میکند تا بر دیوار کاهگلی جهان بکوبیم.
و هر روز مشت های نور،بیشتر می شوند تا جاده ها به شهر آذین بسته ی تو ختم شوند.
تا بیایی و شقایق ها را از نو بکاری.


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ ریحانه مهدی زاده و تگ سپید و تگ بحرین


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo