یک حرم دل
دل سیه گشته است ، دنیا شب پرست
موسم رحل است از هر بود وهست
دل سبک دارد وحورایی کنید
حرمت از کف رفت همراهی کنید
خسته بالان خسته تر بنشسته اند
بال کبک عشق را بشکسته اند
از چه اینسان محو خاموشی شدند
همره جغد فراموشی شدند
فکر می کردند ما در غفلتیم
از تبار مردم بی همتیم
با دروغ وکذب همره می شویم
از طریق دوست گمره می شویم
غافلند از حال دلهای خراب
خانه می سازند اما بر سراب
در گمان و وهم پرپر می زنند
هیچِ هیچند وفقط در می زنند
ننگ بادا بر نوای یادشان
پوچ گردد هر چه فکر خامشان
فکر می کردند افتیم از نفس
لیک می سازند بهر خود قفس
یک قفس از جنس سرب آهنین
آه مردان ِمسلمان آتشین
آه مظلومیت زهرایِ ناب
آه ایثار علی در رختخواب
آه آن سیمای سبز آسمان
احمد مختار مبنای جهان
خانه الله ویران می کنند
خون به چشم مردم ایران کنند
قلبهامان روی هم بگذاشتیم
در حضور عشق آن را ساختیم
هر ستونش را ز رگهامان زنیم
از صدای ساز دلهامان زنیم
کوچه ،کوچه اشک مهمانی دهیم
عشق بازار است، ارزانی دهیم
شب پرستان شب پرستی می کنند
باده نوشیدند ومستی می کنند
از من وتو، ما بسازیم ورویم
همره خیل ملائکها شویم
تا نفس باقیست شیدایی کنیم
تا حریم عشق همراهی کنیم