انتفاضه سوم

وپژه فراخوان شعر انتفاضه سوم

اول:

 ... و من اینجا نشسته ام

شاید از تو خبری برسد

ایمیلهایم را چک میکنم

اما از تو  ردپایی نیست .

خبرها

دلشوره ام را زیادتر میکنند .

هیچکس نیست تا برایش از تو بگویم   

جز درخت توتی که در زیر آن برایم شعر خواندی

 و من

تنها مست صدایت بودم

 و مست چشمهایت که به اشک نشست .

 

دوم :

می گفتی :

شبهای تاسوعا

ابالفضل می اید

 و همه را از حسینیه به کربلا ...

بغض امانت نداد

 و من

شرمسار صدای خش دارت ماندم .

هنوز صدای تو  را  از حسینیه می توان شنید:

ای اهل حرم میر علمدار نیامد

حسین ! تو هم نیامدی

مثل  خیلی از جوانهای بحرین

مثل دانش آموزانی که از مدرسه بازنگشتند .

مثل نوجوانانی که پرچم سرخ و سفید بحرین

 کفن شان شد .

 

سوم :

پنجره را می گشایم

قاصدکی به اتاق می آید

 به دنبالش می روم

شاید از تو خبری داشته باشد اما...

 

چهارم:

اما حسین !

همچنان منتظرت می مانم

حتی اگر خبرها وحشت انگیز تر شوند

حتی اگر خیابانها از خون شسته شوند .

حتی اگر صدای گلوله

اذان هر صبح و شامتان باشد

و

نمازجمعه هایتان را

در زیر بارانی از گاز اشک آور و باتوم

برپا کنید .

حسین !

منتظرت می مانم

حتی اگر نیایی !


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید حبیب حبیب پور و تگ بحرین و تگ سپید


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo