سنگ
تانک و زره پوش مجهز روان
در پی آن لشکر شیطان دوان
مقصدشان غزه و قدس حنیف
نیت شان غارت و قتل سخیف
حمله سوی بیوت غزه کنند
قدس منزه به آتش کشند
شیر زنی سینه سپر کرده است
دخترکان را ز بلا رسته است
دیو پلید شرر آلوده دست
بر له طفلان به زانو نشست
طفل عرب رنگ ندارد به رو
تیر به کف عسکر بی آبرو
خرده جوان سنگ پران می دود
باد دمان نعره کشان می وزد
کامله مرد عرب رزمجو
سنگ زند بر سر تانک عدو
مرد کهنسال فراهیخته
سنگ به دامان جوان ریخته
تا بزند بر سر خصم دنی
تا ببرد خواب ز چشم شقی
در دست مسلمان زمان نماز
سنگ شود تندر آهن گداز
سنگ شود آتش سوزنده ای
گر بزند امت توفنده ای
چشمه تو هم سنگ فرا روی کن
چشم شیاطین بدان کور کن
اگر کون و مکان مجموعه گردد
زخنجر سینه ام ویرونه گردد
زنم فریاد های خانمان سوز
که تا قدس شریف آزاده گردد
همه رنگ فلسطین خون نشونه
سراسر خاک غزه غرق خونه
اگر ما هم در آن بذری فشانیم
زند امید ها از آن جوانه
جور سامری
من آن آواره اردو نشینم فلسطین بوده نیکو سرزمینم
همان وادی که اول قبله بوده رسولان را محل سجده بوده
ز جور سامری آواره گشتم از این خواری خمیده گشته پشتم
بجای من در آن قدیس محفل شیاطین پلیدی کرده منزل
دهند شیطان پرستان را نشانه به زرین جام های کافرانه
به فحشا غرقه کرده مردمان را به مسکر مست پیران و جوان را
برای لوطیان محفل بسازند بر این کفران سر افرازی نمایند
که این شیطان پرستی در زمانه بود مر سامری ها را نشانه
جوانان شان چنین پندار دارند که خون مسلمین در شام دارند
اگر کشته شود طفلی مسلمان همه چهچه زنان شادان و خندان
تمام پرتو های دین اسلام که باشد آدمی را نیک فرجام
جوانان را زدایند از مخیله به نیرنگ و به افسون و به حیله
همان گونه که سالار جماران تذکر داد بر امیدواران
بود بیمار ذات رهبران شان سرطان کرده لانه در درون شان
نباشد چاره ای جز انتفاضه که شیطان را کند خوار زمانه
کنیم پران با سنگ و فلاخان که بستانیم از این سامری جان
رها سازد مطهر تربتم را فلسطین عزیز و مسجدم را
تو هم چشمه بخواه ار می توانی شهادت را به رنگ ارغوانی