انتفاضه سوم

وپژه فراخوان شعر انتفاضه سوم

یک جزیره ی تنها

آنچه می چیند زمین از میوه ی رخدادها
ریشه دارد ریشه در اندیشه ی خردادها

برگ های نارون در دست مرطوب بهار
می وزد موسیقی روییدن شمشادها

با مسیحای نسیمی از صلیب سروها
در چمن پیچیده چندی عطر مریم زادها

هفت سین امسال اگر چه طعم شیرینی نداشت
می گذارم لای قرآن عکسی از فرهاد ها

عمرمان سال نود دیگر نمی بیند اثر
روی تقویم از هزار و سیصد و هشتاد ها

خوش به حال روزگاری که فریدونی شود
سرزمین رستم . آرش. پارس ها و مادها

ای خلیج تا همیشه یک سونامی در تو نیست؟
می رسد وقتی به گوشت این همه فریادها

یک جزیره بی پناه و تشنه ی امواج توست
تا بکوبی بر قصور این یزید آباد ها

از صعود خنجر ای آل خلیفه ! خوش نباش
نیل هم دل کنده اکنون از مبارک باد ها

گیرم از سطح خیابان ها به دریا ریختید
لوء لوء اندیشه را کی می برید از یادها

کربلا ثابت نموده با سر یاران عشق
خون همیشه می شود پیروز برفولادها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل و تگ خاور میانه


طناب ها

طناب‏ها نفسم را نفرنفر خوردند
و گوش‏ها همگى شان از این خبر خوردند

چه جاده‏هاى عجیبى مسیر عشق شدند
که ردّ پاى مرا هم در این سفر خوردند

به جاى عافیت و لحظه‏هاى منبسطش
همیشه خاطره‏هاى من از خطر خوردند

خیال‏هاى پر از گندمى که مى‏پختند
به چشم‏هاى یتیمم دوباره برخوردند

اگر چه وارث امروز عمرها فرداست
همیشه ناپدران سهم این پسر خوردند

سکوت‏هاى هوسگاه دست‏هاى سیاه
از آبروى خداوند معتبر خوردند

هنوز عاشق برفند و کاجهاى بلند
کلاغ‏هاى شرورى که مغز خر خوردند


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل و تگ بحرین


ریشه‏هاى باور

مورهایى ریشه‏هاى باورم را مى‏خورند
فکرهاى ساقه‏هاى بى سرم را مى‏خورند

انعکاس رویشم را زندگى در هم شکست
مرگها ته مانده‏هاى پیکرم را مى‏خورند

تا نروید شعله‏اى از خاطراتم در زمین
بادهاى هرزه‏اى خاکسترم را مى‏خورند

ازدحام هولناک غصّه هاى نسل عشق
خوابهاى آرزوى بس ترم را مى‏خورند

برّه آهو مى‏شوم از ریشه پایم مى‏برند
تا کبوتر مى‏شوم بال و پرم را مى‏خورند

رویش شوقى ندیدم دستهایى زود رس
میوه‏هاى روزهاى‏آخرم را مى‏خورند

کور بودم کاش اى چشمان تاریخ زمین
تا نمى‏دیدم که خاک کشورم را مى‏خورند

اینکه پایان غزلهایم سکوت آلوده‏اند
بغضهایم حرفهاى دیگرم را مى‏خورند


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل و تگ بحرین


آنچه می چیند زمین از میوه ی رخدادها
ریشه دارد ریشه در اندیشه ی خردادها

برگ های نارون در دست مرطوب بهار
می وزد موسیقی روییدن شمشادها

با مسیحای نسیمی از صلیب سروها
در چمن پیچیده چندی عطر مریم زادها

هفت سین امسال اگر چه طعم شیرینی نداشت
می گذارم لای قرآن عکسی از فرهاد ها

عمرمان سال نود دیگر نمی بیند اثر
روی تقویم از هزار و سیصد و هشتاد ها

خوش به حال روزگاری که فریدونی شود
سرزمین رستم . آرش. پارس ها و مادها

ای خلیج تا همیشه یک سونامی در تو نیست؟
می رسد وقتی به گوشت این همه فریادها

یک جزیره بی پناه و تشنه ی امواج توست
تا بکوبی بر قصور این یزید آباد ها

از صعود خنجر ای آل خلیفه ! خوش نباش
نیل هم دل کنده اکنون از مبارک باد ها

گیرم از سطح خیابان ها به دریا ریختید
لوء لوء اندیشه را کی می برید از یادها

کربلا ثابت نموده با سر یاران عشق
خون همیشه می شود پیروز برفولادها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل و تگ خاور میانه


طناب‏ها نفسم را نفرنفر خوردند
و گوش‏ها همگى شان از این خبر خوردند

چه جاده‏هاى عجیبى مسیر عشق شدند
که ردّ پاى مرا هم در این سفر خوردند

به جاى عافیت و لحظه‏هاى منبسطش
همیشه خاطره‏هاى من از خطر خوردند

خیال‏هاى پر از گندمى که مى‏پختند
به چشم‏هاى یتیمم دوباره برخوردند

اگر چه وارث امروز عمرها فرداست
همیشه ناپدران سهم این پسر خوردند

سکوت‏هاى هوسگاه دست‏هاى سیاه
از آبروى خداوند معتبر خوردند

هنوز عاشق برفند و کاجهاى بلند
کلاغ‏هاى شرورى که مغز خر خوردند


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل و تگ بحرین


مورهایى ریشه‏هاى باورم را مى‏خورند
فکرهاى ساقه‏هاى بى سرم را مى‏خورند

انعکاس رویشم را زندگى در هم شکست
مرگها ته مانده‏هاى پیکرم را مى‏خورند

تا نروید شعله‏اى از خاطراتم در زمین
بادهاى هرزه‏اى خاکسترم را مى‏خورند

ازدحام هولناک غصّه هاى نسل عشق
خوابهاى آرزوى بس ترم را مى‏خورند

برّه آهو مى‏شوم از ریشه پایم مى‏برند
تا کبوتر مى‏شوم بال و پرم را مى‏خورند

رویش شوقى ندیدم دستهایى زود رس
میوه‏هاى روزهاى‏آخرم را مى‏خورند

کور بودم کاش اى چشمان تاریخ زمین
تا نمى‏دیدم که خاک کشورم را مى‏خورند

اینکه پایان غزلهایم سکوت آلوده‏اند
بغضهایم حرفهاى دیگرم را مى‏خورند


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی حیدری زاده و تگ غزل


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo