یک جزیره ی تنها
آنچه می چیند زمین از میوه ی رخدادها
ریشه دارد ریشه در اندیشه ی خردادها
برگ های نارون در دست مرطوب بهار
می وزد موسیقی روییدن شمشادها
با مسیحای نسیمی از صلیب سروها
در چمن پیچیده چندی عطر مریم زادها
هفت سین امسال اگر چه طعم شیرینی نداشت
می گذارم لای قرآن عکسی از فرهاد ها
عمرمان سال نود دیگر نمی بیند اثر
روی تقویم از هزار و سیصد و هشتاد ها
خوش به حال روزگاری که فریدونی شود
سرزمین رستم . آرش. پارس ها و مادها
ای خلیج تا همیشه یک سونامی در تو نیست؟
می رسد وقتی به گوشت این همه فریادها
یک جزیره بی پناه و تشنه ی امواج توست
تا بکوبی بر قصور این یزید آباد ها
از صعود خنجر ای آل خلیفه ! خوش نباش
نیل هم دل کنده اکنون از مبارک باد ها
گیرم از سطح خیابان ها به دریا ریختید
لوء لوء اندیشه را کی می برید از یادها
کربلا ثابت نموده با سر یاران عشق
خون همیشه می شود پیروز برفولادها
طناب ها
طنابها نفسم را نفرنفر خوردند
و گوشها همگى شان از این خبر خوردند
چه جادههاى عجیبى مسیر عشق شدند
که ردّ پاى مرا هم در این سفر خوردند
به جاى عافیت و لحظههاى منبسطش
همیشه خاطرههاى من از خطر خوردند
خیالهاى پر از گندمى که مىپختند
به چشمهاى یتیمم دوباره برخوردند
اگر چه وارث امروز عمرها فرداست
همیشه ناپدران سهم این پسر خوردند
سکوتهاى هوسگاه دستهاى سیاه
از آبروى خداوند معتبر خوردند
هنوز عاشق برفند و کاجهاى بلند
کلاغهاى شرورى که مغز خر خوردند
ریشههاى باور
مورهایى ریشههاى باورم را مىخورند
فکرهاى ساقههاى بى سرم را مىخورند
انعکاس رویشم را زندگى در هم شکست
مرگها ته ماندههاى پیکرم را مىخورند
تا نروید شعلهاى از خاطراتم در زمین
بادهاى هرزهاى خاکسترم را مىخورند
ازدحام هولناک غصّه هاى نسل عشق
خوابهاى آرزوى بس ترم را مىخورند
برّه آهو مىشوم از ریشه پایم مىبرند
تا کبوتر مىشوم بال و پرم را مىخورند
رویش شوقى ندیدم دستهایى زود رس
میوههاى روزهاىآخرم را مىخورند
کور بودم کاش اى چشمان تاریخ زمین
تا نمىدیدم که خاک کشورم را مىخورند
اینکه پایان غزلهایم سکوت آلودهاند
بغضهایم حرفهاى دیگرم را مىخورند
آنچه می چیند زمین از میوه ی رخدادها
ریشه دارد ریشه در اندیشه ی خردادها
برگ های نارون در دست مرطوب بهار
می وزد موسیقی روییدن شمشادها
با مسیحای نسیمی از صلیب سروها
در چمن پیچیده چندی عطر مریم زادها
هفت سین امسال اگر چه طعم شیرینی نداشت
می گذارم لای قرآن عکسی از فرهاد ها
عمرمان سال نود دیگر نمی بیند اثر
روی تقویم از هزار و سیصد و هشتاد ها
خوش به حال روزگاری که فریدونی شود
سرزمین رستم . آرش. پارس ها و مادها
ای خلیج تا همیشه یک سونامی در تو نیست؟
می رسد وقتی به گوشت این همه فریادها
یک جزیره بی پناه و تشنه ی امواج توست
تا بکوبی بر قصور این یزید آباد ها
از صعود خنجر ای آل خلیفه ! خوش نباش
نیل هم دل کنده اکنون از مبارک باد ها
گیرم از سطح خیابان ها به دریا ریختید
لوء لوء اندیشه را کی می برید از یادها
کربلا ثابت نموده با سر یاران عشق
خون همیشه می شود پیروز برفولادها
طنابها نفسم را نفرنفر خوردند
و گوشها همگى شان از این خبر خوردند
چه جادههاى عجیبى مسیر عشق شدند
که ردّ پاى مرا هم در این سفر خوردند
به جاى عافیت و لحظههاى منبسطش
همیشه خاطرههاى من از خطر خوردند
خیالهاى پر از گندمى که مىپختند
به چشمهاى یتیمم دوباره برخوردند
اگر چه وارث امروز عمرها فرداست
همیشه ناپدران سهم این پسر خوردند
سکوتهاى هوسگاه دستهاى سیاه
از آبروى خداوند معتبر خوردند
هنوز عاشق برفند و کاجهاى بلند
کلاغهاى شرورى که مغز خر خوردند
مورهایى ریشههاى باورم را مىخورند
فکرهاى ساقههاى بى سرم را مىخورند
انعکاس رویشم را زندگى در هم شکست
مرگها ته ماندههاى پیکرم را مىخورند
تا نروید شعلهاى از خاطراتم در زمین
بادهاى هرزهاى خاکسترم را مىخورند
ازدحام هولناک غصّه هاى نسل عشق
خوابهاى آرزوى بس ترم را مىخورند
برّه آهو مىشوم از ریشه پایم مىبرند
تا کبوتر مىشوم بال و پرم را مىخورند
رویش شوقى ندیدم دستهایى زود رس
میوههاى روزهاىآخرم را مىخورند
کور بودم کاش اى چشمان تاریخ زمین
تا نمىدیدم که خاک کشورم را مىخورند
اینکه پایان غزلهایم سکوت آلودهاند
بغضهایم حرفهاى دیگرم را مىخورند