انتفاضه سوم

وپژه فراخوان شعر انتفاضه سوم

انتفاضه سرخ پاینده

انتفاضه،جوشش خون من است
قلب من از نور قرآن روشن است

رنگ سرخ کوه و خاک میهنم
کرده عاجز توپ و تانک دشمنم

قدس ما از خون ما خونین تن است
مام میهن زخمی اهریمن است

خانه وکاشانه مان ویران شده
این خرابه بیشه شیران شده

هرفلاخن تیر دشمن کُش شده
شیرمردان وطن دلخوش شده

شادمانیّ شباب از سنگهاست
باعث پاکیّ شان از ننگهاست

سالها دشمن به ما تازانده است
پاکبازان وطن را رانده است

هم برادر داده ایم،هم باب خویش
خون آنان فلب دشمن کرده ریش

مادران ازهجرشان بشکسته اند
خواهران از داغشان دلخسته اند

انتقام خون یاران حقّ ماست
محو دشمن رابگو جز ما که راست؟

سنگ ما کاری تر از تیر ستم
وین پلیدان زین سبب در رنج وغم

تیزی این سنگ ها چون ذوالفقار
لرزه افکنده است بر هر نابکار

پیروان مکتب شیر خدا
تابعان آن امام با وفا

داد ما را سرور آزادگان
قدرت هر حمله ای بر این ددان

درس جانبازی ز عباس دلیر
بر گرفتیم ونمودیم همچو شیر

خواهران،زینب صفت توفنده اند
همچو پتک آتشین کوبنده اند

قدس ادیان،عاقبت ازآن ماست
مسجدالاقصی درِایمان ماست

ما دلیران فلسطین زنده ایم
با شهادت هایمان پاینده ایم


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علیرضا فرقانی اوزرودی و تگ مثنوی و تگ فلسطین


سنگ

تانک و زره پوش مجهز روان
در پی آن لشکر شیطان دوان

مقصدشان غزه و قدس حنیف
نیت شان غارت و قتل سخیف

حمله سوی بیوت غزه کنند
قدس منزه به آتش کشند

شیر زنی سینه سپر کرده است
دخترکان را ز بلا رسته است

دیو پلید شرر آلوده دست
بر له طفلان به زانو نشست

طفل عرب رنگ ندارد به رو
تیر به کف عسکر بی آبرو

خرده جوان سنگ پران می دود
باد دمان نعره کشان می وزد

کامله مرد عرب رزمجو
سنگ زند بر سر تانک عدو

مرد کهنسال فراهیخته
سنگ به دامان جوان ریخته

تا بزند بر سر خصم دنی
تا ببرد خواب ز چشم شقی

در دست مسلمان زمان نماز
سنگ شود تندر آهن گداز

سنگ شود آتش سوزنده ای
گر بزند امت توفنده ای

چشمه تو هم سنگ فرا روی کن
چشم شیاطین بدان کور کن


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عباس علی استکی و تگ مثنوی و تگ فلسطین


برای فلسطین

ببین چه طالع شومی درون سر دارد
همین ستاره که در چشم خود شرر دارد

همین ستاره شش پر که موذیانه هنوز
به پاکدامنی خاک من نظر دارد

حرمسرای شیوخ عرب به کاخ سفید
درست از وسط این ستاره در دارد

زمین چنان مادر خاک کشور من را
چو داغ تازه ی فرزند بر جگر دارد

قدم به خاک فلسطین گذاشته فرعون
بگو به نیل دهد هر کسی پسر دارد

کنار هر پسری سنگ در سبد بگذار
وصیتی که اگر زنده ماند بردارد

بگو ز سینه مادر که صبر را بمکند
خدا همیشه پس از صبر خود ظفر دارد

خدا همیشه طرفدار صابرین بوده
صبور باش برادر خدا خبر دارد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی مردانی و تگ غزل و تگ فلسطین


سحر نگاه خودت را به آسمان دادی
غروب، همنفسِ آفتاب جان دادی

سیاه بختیِ شب آن چنان تو را آزرد
که اشک های خودت را به کهکشان دادی

- "پرنده باید باشی، وگرنه می مانی"
و بعد از این سخنت سنگ را نشان دادی

تمام قصه همین است: آمدن، رفتن
چه انتهای قشنگی به داستان دادی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ دادیار حامدی و تگ غزل و تگ فلسطین


چه شد که باز فرو رفت آسمان در ابر
و گم شدند تمام پرندگان در ابر

به آفتاب سپردیم، شانه هامان را
کفن نیاز ندارد شهیدمان در ابر

چه قدر آه کشیدند آسمان و زمین
عجیب نیست اگر گم شود جهان در ابر
***
رباعی
تا کی به مسیر آب چون سد باشی؟
در بستر آن به خوابِ ممتد باشی؟

ماندن همه ی عمر تو را خواهد کشت
ای سنگ! تو نیز رود باید باشی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ دادیار حامدی و تگ غزل و تگ فلسطین


زیتون به دهن کبوتری زخمی شد
برای فلسطین

این است حکایتی مصّور در خون
قنداقه و گهواره و مادر در خون

زیتون به دهن کبوتری آنسوتر
زخمی شده است و می زند پر در خون

مردم به کجا پناه باید ببرند
حالا که نشسته است سنگردر خون

دیشب دلشان هوای معراج نمود
با دیدن قبله ی پیمبر در خون

این رقص چنان میان میدان زیباست
یک دست به سنگ و دست دیگر در خون

یک سنگ برای مرگ دشمن کافیست
در اوج نبرد نابرابر در خون

تا باغچه را دست تبرها دادند
غلتید گل و سرو وصنوبر در خون
٭٭٭
دریاست دل مردم اینجا اما
سرتاسر آن تا لب بندر در خون...

از قوم شما گلایه دارم موسی
اعجاز دوباره ای بیاور درخون

بردار عصا و روی این رود بزن
تا باز کند دست تو معبر در خون
٭٭٭
از یک قفس شکسته صحبت دارد
در آخر قصه اش کبوتر در خون


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ روح الله ستایش احدی و تگ غزل و تگ فلسطین


دعوا با سنگ بسته
امشب می خوام قصه بگم، قصه صد غصه بگم
قصه یه شهر بزرگ، قصه میش و صدتا گرگ
یه شهر بود و یه کشور، یه قلعه و یه دلبر
یه شهر با صد ستاره، یه عشق هزار تا پیکر
داشت مردمی مهربون، مردمی مثل گلدون
خوب و صمیمی و یار، در کنار صد ایون
شهرمون بود با صفا، آروم و پاک و زیبا
اما قشنگی اون ، نبود زیاد پا برجا
یه شب هزار ستمگر، هزار تا مرد ظالم
ریختند به جون شهرو کشتند مردم عالم
هنوز که خیلی ساله، اونا نرفتند بیرون
همه اهل عشق رو بردند سوی گورستون
مردم شهر قصه، دارند یه صدتا غصه
کجای دنیا دیدی، دعوا با سنگ بسته
مقابل توپاشون، سنگ می زنند و فریاد
کجا هستند اونایی، که می رسند به بیداد
جونای بی گناه، میشن شکنجه ، زندون
کجا هستند اونا که، دم می زنن زبارون
پیروزی بوده باحق ،توی تموم دنیا
بازم برنده میشه ، توی محله ما
من می دونم که این شهر، این طور نمی کنه سیر
این شهر خدا رو داره، خدای رحمت و خیر


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ راحله عباسی و تگ مثنوی و تگ ترانه و تگ فلسطین


همیشه حول خودت روی میز می گردی
وگاه دشمن وگاهی عزیز می کردی
نشانه های شبیخون نشسته بر جانت
وجان هرچه مترسک شود به قربانت
ببین چگونه تبر ها به پشت رز رفتند!
وگرگها به کلاس زبان بز رفتند!
درخت روی زمین قطعه قطعه نازیباست
کویر حاصل اکرام ارّه برقی هاست
دلی که همدم باران نبود می سوزد
مترسکی که خیانت نمود می سوزد
هزاربغض فرو خورده تاول دهنت
زگیل سیب زمینی نشسته بر بدنت
میان پنجه شوم ستاره شش پر!
پرنده پر...وپدر پر... وکودکان پرپر
ببین چگونه جهان را به مرگ آغشتند
هرآنچه صلح و صفا بود در توراکشتند
وبعد صحنه مرگ تورا رها کردند
نگاهها به فرویدیسم اقتدا کردند
وبعد صحنه شصتی که رو به پایین است
تئاتر در وسط سینه فلسطین است
گلادیاتور زخمی ...نه! ... او نمی میرد
وکشته های تورا انتقام می گیرد
هنوز پیش تو تیمور جنگ می لنگد
وسنگ دست کسی عاشقانه می جنگد
کسی اصالت ما را به ما بچسباند
وپاره های تن غزه را بچسباند
طلوع کن که طلوعت برای ما خوب است
دل تمامی خفاشها در آشوب است
بجنگ با همه بذر دشمنی پاشان
بجنگ تا سده انقراض خفاشان
ومیخ آخرتابوت آخرین فرعون
صدای ضجه ی شیطان ترین فراماسون
بسنگ! شهر به امّید سنگ باران است
که سنگهای دلت انتفاضه گردان است
که هفت گاوکمی چاق! می خورنداینجا
کنار هم صدوپنجاه گاو لاغر! را
میان زمزمه ها ناگهان هیاهو شد
عقاب ! دست مترسک برای ما رو شد
ونیم کاسه تو روی کاسه ها پیداست
ودوزخی که سرانجام ارّه برقی هاست
ترانه های تو آهنگ مخملی! دارد
شباهتی به قوانین جنگلی دارد
حسن !به سمت مترسک نرو خطرناک است
هنوز مغز من و تو خوراک ضحاک است
از آن شبی که شبیخون زدند بیدارم
من از حکایت سلطان حسین بیزارم
وروزگار قشنگم همیشه می گاود
همیشه رد کسی را که هست! می کاود
کسی که هست!ولی نیست! عین تنهایی
درخت مرد! پرستو چرا نمی آیی؟


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حسین خلیلی و تگ مثنوی و تگ فلسطین


سنگ و سیب

باور کنید چلچله‌ای شد، پرید سنگ
چرخی زد و به سمت خدا پر کشید سنگ

در سینه‌اش فرشته دمید آنقدر امید
تا یک شهاب شد، دل شب را درید سنگ

انگار از فلاخن «داود» می‌رسید
از کوه و از پرنده ندا می‌شنید سنگ

باران گرفت، بغض «ابابیل» هم شکست
تا قطره قطره بر سر آهن چکید سنگ

«والتین» که رنگ شاخه‌ی «زیتونِ» سبز شد
تا «طور» بی کرانه‌ی «سینین» دوید سنگ

از گریه‌های دختر «غزه» دلش گرفت
بر روی خاک عکس عروسک کشید سنگ

مردی برای پرچمشان طرح تازه‌ داشت:
ترکیبِ سبز، قرمز، مشکی، سفید، سنگ

از جوی خون گذشت و یک سیب سرخ بود
وقتی به انتهای غزل می‌رسید سنگ


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ قاسم صرافان و تگ فلسطین و تگ غزل


فرات و نیل
خودش را وارث ارض مقدس خوانده این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل

نخواب آرام، برخیز و ببین تاریخ را کوروش!
که با فرعون می‌خندند فرزندان اسرائیل

لب خاخام‌ها تورات را وارونه می‌خوامد!!
و ژان پل می‌زند، رد می‌شود از غیرت انجیل

برای کودکان، این قومِ برتر هدیه‌ای دارند
هزاران خوشه آتش سامری آورده با زنبیل

بدون آتش نمرودها اینبار می‌سوزد
گلوی «الخلیل» از ذبح فرزندان اسماعیل

کجایی تک سوار سبز؟ تا با شاخه‌ای زیتون
بباری مثل باران بر شب چشم انتظار ایل

و «سبحان الذی اسرا» بخوان تا «مسجد الاقصی»
بخوان! ای خواندنت شیرین تر از تنزیل جبرائیل

عصا بردار تا از شرق، یاران محمد(ص) را
شبانه بگذرانی از فرات اینبار جای نیل

فلسطین جوجه‌های کوچکش حالا ابابیل‌ند
و خواب آخر پاییز می‌بیند سپاه فیل


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ قاسم صرافان و تگ غزل و تگ فلسطین


*نشان پرندگان را از که بگیرم ؟ (فلسطین)

پرندگان در دفتر فصل ها غیبت می خورند
این را فقط می دانستم و
آن شاعری که در نامه ای به خودش نوشت
خداحافظ
تفنگ هاتان را به موزه بسپارید
من شمشیر های تان را
میان خم ابروانش پنهان کردم
کشیشان باکتابان سوخته
از دروازه های اُرشلیم گریختند
و سربازان
آنقدر پرندگان مهاجر را شکنجه دادند
که شاخه های زیتون به زیر پوتین هاش افتاد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سید محمد جواد آزمون و تگ سپید و تگ فلسطین


*سنگی برای روزهای واپسین
ای خصم دست دوستی این را یقین دارد
دستان تو ماری دگر در آستین دارد

قلب سیاهت زخمی دستان تاریخ است
بغضی هزاران ساله را با خود عجین دارد

ماهی که روشن کرده شبهای سیاهت را
در پشت هر سنگش پلنگی در کمین دارد

هر کودک آرام اینجا در ته جیبش
سنگی برای روزهای واپسین دارد

یک روز سر از خواب بردارید می فهمید
هر چند اینجا خاطری چادر نشین دارد

هر کودک آواره اش وقتی تولد یافت
در ذهن سیال خودش یک سرزمین دارد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ رضا کرمی و تگ غزل و تگ فلسطین


داغ گندم ( جنگ 33 روزه )

مانده ام باقی از نسلِ اوّل ، نسلِ خون و قیام و تَظلُّم

کِی به دادِ دلم می رسی تو صبحِ خوشحالی نسلِ چندم؟


باز هم زیرِ بارانِ سُربی پشتِ کوهِ درختان زیتون

پیکرِ بچه های جنوبی مانده در کوچه های تهاجم


قومِ قابیلی عصر آهن می بَرَد صبر این توده ها را

بی تو درغُربتستان دنیا بشکند روز و شب بُغض مَردُم


هی ورق می زنم جمعه ها را در شبِ انتظار تو آقا

تا بیایی و من رو به رویت دست وپای خودم را کُنم گُم


می شمارم نَفَس های خود را در تبِ قحطی نان و باران

یوسفِ من کجایی عزیزم مانده برسینه ها داغ ِ گندم


من تمام ِخوشی های خود را نذر خورشیدِ روی تو کردم

سر بِزَن آفتابِ وجودم پُر کن این خسته را از تبسُّم


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ غزل و تگ فلسطین


جناب کلاشنیکف!
اقای مسلسل

1.جناب کلاشنیکف!
تو راه می روی و معجزه میکنی
به هر که اشاره کنی گل سرخ می شود

2.یک دقیقه سکوت کنید
جناب کلاشنیکف!
به احترام مرگ کبوتری که نامش صلح بود

3.اقای مسلسل!
خشمت را توی سینه من تمام کن
تا با کودکان مهربان تر شوی

4.اقای مسلسل!
لطفا چند لحظه سکوت کنید
تابوت ها کفاف حرف های شما را نمی دهند

5.جناب کلاشنیکف!
چقدر گفتگویتان گل می اندازد
وقتی کودکان را با گلوله ایی در شقیقه خطاب می کنید

6.اقای مسلسل!
دستمال سفید زیاد دیده ای
حالا قومی ببین که دستمال قرمز دلشان هماره
در باد تکان می خورد

7.جناب کلاشنیکف!
سیگاری می گذاری گوشه لبت
واز پشت دود،سان میبینی مردان چشم بسته را
ونقشه جهان را تا می زنی

8.اقای مسلسل!
کبریت می زنی خشمت را
وخاکستر جهان را در خیابان های بیت المقدس می تکانی

9.جناب کلاشنیکف!
وقتی در هداسا(1) خرده های ماه را از زیر اوار انجار جمع می کنی وبه هم می دوزی
به تو نوبل صلح می دهند!

(1)مرکز درمانی هداسا یکی از بیمارستان های اسرائیل است .این مرکز به خاطر پذیرش بیماران اسرائیلی و فلسطینی نامزد دریافت جایزه نوبل صلح شد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ پریسا مرتضوی و تگ فلسطین و تگ سپید


اگر کون و مکان مجموعه گردد
زخنجر سینه ام ویرونه گردد

زنم فریاد های خانمان سوز
که تا قدس شریف آزاده گردد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عباس علی استکی و تگ دوبیتی و تگ فلسطین


همه رنگ فلسطین خون نشونه
سراسر خاک غزه غرق خونه

اگر ما هم در آن بذری فشانیم
زند امید ها از آن جوانه


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عباس علی استکی و تگ دوبیتی و تگ فلسطین


کربلای غزّه

من بـــودم و تـوحّشِ قـومی پلیــد که

من مانــدم و تــرنّم خـون شهیـــد که



زیــرهجــوم سُـــربیِ رگبــار کینه ها

در دل جـوانه می زد و قـد می کشید که



با من بخوان دوباره غـزل های غزّه را

یعنی بیــــا به خلوتِ پاییــز بیــد که



از دفتــر خیـالِ پـــریشان شـاخه اش

پَـرمی کشد پـرنده ی شعری سپیــد که



دارد پیام خون و عطش در نگاهِ خــود

از مرغ خسته ای که شده ناپـدیـد که:



هر جا فُرات بود وعَلم بود وعاشقی

دستِ یکی قَلم شـد و نایی بُــرید که

*

اینجا دوباره قصّه ی سرخ شکفتن است

این شمر، این حَرمَله و این هم یزید که....


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ غزل و تگ فلسطین


جور سامری
من آن آواره اردو نشینم فلسطین بوده نیکو سرزمینم
همان وادی که اول قبله بوده رسولان را محل سجده بوده
ز جور سامری آواره گشتم از این خواری خمیده گشته پشتم
بجای من در آن قدیس محفل شیاطین پلیدی کرده منزل
دهند شیطان پرستان را نشانه به زرین جام های کافرانه
به فحشا غرقه کرده مردمان را به مسکر مست پیران و جوان را
برای لوطیان محفل بسازند بر این کفران سر افرازی نمایند
که این شیطان پرستی در زمانه بود مر سامری ها را نشانه
جوانان شان چنین پندار دارند که خون مسلمین در شام دارند
اگر کشته شود طفلی مسلمان همه چهچه زنان شادان و خندان
تمام پرتو های دین اسلام که باشد آدمی را نیک فرجام
جوانان را زدایند از مخیله به نیرنگ و به افسون و به حیله
همان گونه که سالار جماران تذکر داد بر امیدواران
بود بیمار ذات رهبران شان سرطان کرده لانه در درون شان
نباشد چاره ای جز انتفاضه که شیطان را کند خوار زمانه
کنیم پران با سنگ و فلاخان که بستانیم از این سامری جان
رها سازد مطهر تربتم را فلسطین عزیز و مسجدم را
تو هم چشمه بخواه ار می توانی شهادت را به رنگ ارغوانی


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عباس علی استکی و تگ غزل و تگ فلسطین


زخمی تر از هر روز اکنون در تب و تاب است

رود خروشان – نیل – در اندیشه ی فرداست

روی خیابان ها پر از تکبیر می خواند

هر قطره اش بغضی ست، صد مشت است، پرغوغاست



باید مسیر راه را هموار تر سازد

سد کرده راهش را بُـتی همواره در تکرار

باید تبر بر دوش بردارد، بـیـآشوبد

درهم بریزد کاخهایی را که پابرجاست



موسی،عصایت را بیاور! مار می روید

هر گوشه لای سنگها ، از هر در و دیوار

دارند اسراییلیان از صلح می گویند!

خنجر درون آستین کهنه شان پیداسـت



یوسف ببین! دارد یهودا گرگ می سازد

با تکـه های این مثلث های سـردرگـم

پیراهنی بر روی دستانش پر از خون است

این یادگار کودکان "غزه" و "قانا" ست


***

فرعون از این آشفتگی کابوس می بیــند

افتاده زیر سنگفرشی از خیابان ها

امشب بیـا تاریخ ! با من باز هـم بنویس

این سرنوشت شوم ، سهم نامبارک هاست!
 


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ اصغر اکبری و تگ چهار پاره و تگ فلسطین


فریاد گرگ زمانه
تیر و ترکش و موشک
اندوه تو از چیست ؟
ستارگان کهکشان مقاومت
من و توایم
من و تو، ای همسنگران آسمان شهادت
در پشت خاکریزهای مظلومیت
اندوه تو از چیست ؟
بگو تا سنگ سیاهی در بر بگیرد
دشمنی را که در
قلب مظلومان عالم لانه کرده
اندوه تو ازچیست ؟
شب ناله هایمان ارغوان شفق به خود دیده
لیک بردشمن سایه ننگ انداخته
اندوه تو ازچیست ؟
گل سنگ ها
در دستهای کوچک کودکان
آغوش خارهای سیم اندام را شکسته اند
و شعله ای از موج خون
از ژرفای نگاه مادر
شراره می زند بر ضحاک زمان
اندوه تو ازچیست ؟
نیلوفران شبستان مسجد
با لاله های پیروزی
با قاصدک های رازقی
فریاد سر می دهند
پایان شب تیرگی را
" القدس لنا القدس لنا "


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ رباب ابراهیمی و تگ فلسطین و تگ سپید


برخیز ای مسلمان،بادرد هم نوا شو
بهر جهاد اکبر چون شاه کربلا شو
بر خیز ای مسلمان،خوابت حرام باشد
تا خفته ای به غفلت،این ظلم مدام باشد
بر خیز ای مسلمان،طفلان به خاک و خونند
گرگان دین به هر جا بی وقفه در جنونند
بر خیز ای مسلمان،راه نبرد بر گیر
یادی ز آتش و خون از آه سرد بر گیر
بر خیز ای مسلمان،تأخیر ننگ ننگ است
این دشمن قداره با مسلمین به جنگ است
بر خیز ای مسلمان،مسلمانی نه رنگ است
مسلمان مبارز سلاحش تکه سنگ است
بر خیز ای مسلمان،با قدرت و توانت
دوستی مشرکین را،پاک کن تو از روانت
بر خیز ای مسلمان،یک چهارم جهانی
در بر قوم اندک،چرا که نا توانی؟
بر خیز ای مسلمان،چون سیل خانمان کن
با نام حق شروع کن، دشمن را از میان کن
بر خیز ای مسلمان،چون کودک فلسطین
در خون خود فتاده در عشق دین و آیین
بر خیز ای مسلمان،سالهاست جنگ دین است
باور مکن ز مشرک که موضوع زمین است
بر خیز ای مسلمان،سلاح و توشه بر گیر
گر عاشق ولایی،زینجا راه سفر گیر
بر خیز ای مسلمان،آنجا جنگ و جهاد است
فردا روز قیامت،سوأل عدل و داد است
بر خیز ای مسلمان،هر گوشه جهانی
از خود دفاع کن ای دوست،با هر تاب و توانی
بر خیز ای مسلمان،نگو که در امانی
ببین که در کمینت،این جانوران جانی
بر خیز ای مسلمان،آزاده زندگی کن
تو خود مرد عمل باش پایان بردگی کن
بر خیز ای مسلمان،قدس عزیز تنهاست
طفلان به زیر آوار،آتش به جان زنهاست
بر خیز ای مسلمان،سالهاست جنگ دین است
آتش توپ دشمن بر جان این زمین است
بر خیز ای مسلمان،راهی جبهه ها شو
بشتاب سوی معشوق،از جان خود جدا شو
برخیز ای مسلمان،چون فریادی بلند است
بگسل بند اسارت،هر مظلومی به بند است
بر خیز ای مسلمان اگر ((حصین)) یاری
طناب وابستگی،از گردنت در آری


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ فریبرز ظاهری بیرگانی و تگ مثنوی و تگ فلسطین


یک گوشه از خاک زمین انگار رنگین است
لبنان ترین سیب جهان امروز خونین است
پیداست بر ان سیب جای وحشی دندان
آدم !نه... حوا!نه...کاریست از شیطان
چنگی ست وحشی کال هارا سرخ می چیند
حتا بهشت سیب لبنان را نمی بیند
کافر شده آیات ناب تین وزیتون را
برسرزمین های مقدس مرزی از خون را-
-هی می کشد از آتش وضجه نواری سرخ
برزخم های خاک "غزه" پنبه زاری سرخ
ابری فرو خورده "بلندی های جولان" را
اما نه تعریفی نخواهد کرد باران را
برشاخه ی زیتون ها باروت می روید
جای همه گهواره ها تابوت می روید
ساکت!صدای انفجار بغض می اید
شاید بیاشوبد شبی خواب جهان ،شاید!
می بارد از چشمان سرخ بندر "حیفا"
باران خون دسته دسته شاه ماهی ها


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ فاطمه ناظری و تگ مثنوی و تگ فلسطین


فلسطین)
می خواهم اعتراف کنم

که گاهی دل بسته ام

به نظامی که جهانی اش می خوانند

آنگاه که کویت را آزاد می کردند

طالبان را از کابل

به کو ه های تورابورا می تاراندند

صرب ها را از بوسنی و کوزوو

و زمانی که صدام را

بر دار می کردند

باید اعتراف کنم

که گاهی برایشان

کف زده ام و هورا کشیده ام

.....

به صداقت شان ایمان می آوردم

اگر فلسطین نبود

اگر فلسطین نبود

فلسطین زیتون نیست

نارنج نیست

گلوله نیست

سنگ و فلاخن نیست

نان و آب

شعر و جایزه نیست

ابزار سیاست و

تبلیغ حزب نیست

فلسطین

نقطه عطف روزگار ماست

وقتی نقاب ها را فرو می اندازد

جایی که ادعا ها

رنگ می بازند

وقتی محکومیت ۶۰ سال آوارگی

وتو می شود

محمدالدوره وتو می شود

وقتی در آغوش پدر

تیرباران می شود

شیرخواره های غزه وتو می شوند

وقتی بمب های خوشه ای

روی شان آزمایش می شود

وقتی زراد خانه های هسته ای اسراییل را

رها کرده اند و

سنگ را

در دست کودکان فلسطینی

بسته می خواهند

تا رسوایی ژست های تبلیغاتی حقوق بشر

عالمگیر شود

چنانکه دشداشه های مرصع عربی

عریانی غیرت سران عرب را

هرگز نمی پوشاند


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حمید رضا اقبالدوست و تگ فلسطین و تگ سپید


(انتفاضه)

سنگ بود

کبوتری که با شاخه زیتونی در دهانش

دست به دست می شد

بیهوده نیست

که سنگ روی سنگ

بند نمی شود


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حمید رضا اقبالدوست و تگ فلسطین و تگ سپید


(گنجشک)

همیشه خیال می کنم

گنجشک های فلسطینی

با بقیه ی جاها فرق می کنند

آنها وقتی کودکی سنگی بر می دارد

فرار نمی کنند


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حمید رضا اقبالدوست و تگ فلسطین و تگ سپید


THE WANDERING PALESTINIAN , oh dears

Is inside the oven of human burners

Where are looking the world eye sighters

Where is the anger of world care takers

By Iranian poet : Mehdi Farzeh
ترجمه:
فلسطینی سرگردان

در کوره ی آدم سوزان

کو چشم جهان بینان؟

کو خشم جهانبانان؟


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی فرزه و تگ فلسطین و تگ ترجمه و تگ سپید


فلسطین
مسجد، ستاره، زنجیر، بالا بلا فلسطین
چکمه، گلوله، آتش در قلب ما؛ فلسطین

با هر شهید هر خون، هر سنگ رو به دشمن
یک بار می‌شکوفد در کوچه‌ها فلسطین

هر کشته در فلسطین آیینۀ شکسته است
تکرار میشود در آیینه ها فلسطین

هر کودک مبارز در بازی بزرگان
با سنگ می‌نویسد بر شیشه‌ها: فلسطین

من سنگ می‌شوم سنگ، در روز رجم شیطان
تو چرخ می‌زنی چرخ، در کربلا فلسطین


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علی زیودار و تگ غزل و تگ فلسطین


*برای کربلای حماسه ومقاومت-فلسطین-


توکربلا شده ای یازمان نمی چرخد


زمین مردد و ماه و سحر نمی آمد

صدازسنگ وگلویی که درنمی آمد

ازاین سکوت مکدر،زمین نمی چرخید

زمان تمام نمی شد،به سرنمی آمد

دروغ درهمه ی روزنامه هاپربود

زتوبجزخبری مختصر نمی آمد

نه عشق بود.نه ازروی مهربانی بود

وگرنه این همه دل،دربه درنمی آمد

گلوبریده پدر؛گوشه ی خیابانها

وتکه ی بدنی ازپسرنمی آمد

توکربلا شده ای یازمان نمی چرخد

که جزبرای تواین دست وسرنمی آمد

چنان توگمشده درعشق بوده ای، آری

که ازتوهیچ نشان وخبرنمی آمد

***

قبول کن که پرنده توبوده ای...پرواز

بجزتوازکس دیگرکه برنمی آمد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ علیرضا حکمتی و تگ غزل و تگ فلسطین


سه گانی های ضد صهیونی
1
بر سر کنعانی مطرود
تاجی از خار نهاده اند
تاجی از سیم ِ اختر ِ داوود

2
بر زخم های تازیانه ی مردان ِبسته دست
بنشسته است ؛ مگسهای شش پرِ سمجی
راهی بجز کشتن نیست ؛ آیا هست ؟

3
بر بیرق ِ نحس ؛ نقش بسته
عکس دو مگس ؛ که عکس ِهم
بر روی یکی ؛ یکی دگر بنشسته

4
آنان که کنامی از فناوری دارند
چون دود به هر دمی ، بلرزند
آنان آدم نه - آدمک نما یانند

5
پرندگان در قفس جوجه ها ؛ نهند
تا روزی یا قفس درهم شکند
یا که آن را به آسمان ببرند
*واژه نامه :
سیم اختر داوود = سیم خارداری که خار هایش به شکل ستاره ی داوود باشد.
آدمک نما = شبه ربات


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی فرزه و تگ فلسطین و تگ سه گانی


کنعان دژ
روز قدس روز اسلام است. (امام خمینی)

...و کژدم اژدها خرچنگِ رنگارنگ
چو ابری از ملخ ها ، مورها ، زنبورها
و یا چون کهکشانی موریانه
به هر سو می پرید و می جهید و می خزید
به هر در می زد و یک در ازین همسایگان بر وی نمی شد باز

تنوره می کشید و دود می کرد...

به ژرفِ خانه ی زیتونی ما
کژدم اژدرچنگ
فرود آمد زچاهِ دودکش
نه از در
نه ز دیوار و...
نه از روزن

درون خانه ی زیتونی ما
همان خانه ی کهن
همان خانه ی نیا اندر نیا آباد
تنوره های آتش می زد او هر سو
به آتش می زد او هر چیز و ناچیزی که می دید
و این همسایگان
اورا فرود آرنده ی جاوید ورجاوندِ پاک آتش
انگاشته
و خانه ی باستانگانمان ،
آتشکده ی فرمند.

سرک ها می کشند از بام و از دیوار
به این آتشکده ی اژدر
به این اژدرکده ی آتش
همانا باز هم ...
آیا چه چاره؟

نه تنها دست یاری سوی ما هرگز نمی یازند، اینان
نه تنها سنگ یا ریگی به سوی اژدها هرگز نمی پاشند، اینان
که گاهی دست و گاهی پای ما گیرند و گویند
که این فرجامِ ورجاوندِ پایانِ جهان باشد

و از ما نیز می خواهند
دخیلی بر دُم و چنگش کنیم آذین
دخیلی تا نیازی زآن نیاز آران برآرَد نیز
اگر چه خانه مان در آتش و بر باد .

فریاد...


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی فرزه و تگ فلسطین و تگ سپید


فلسطینی - Palestinian
They have put a cage on my nest...

Oh my little chicks
It s not a cage
IT S A NEST

Mehdi Farzeh


فلسطینی

آشیانم
در قفس بگرفته اند...

جوجه گانم
این قفس نیست.
آشیانه ست.


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی فرزه و تگ فلسطین و تگ سپید


پایداری
یک روز داشتم برنامه ی خبری سیما را نگاه می کردم ؛ نشان می داد که فلسطینیان در کارگاه هایی ؛ بلوک های سیمانی خانه های ویران شده را ؛ می کوبند تا سیمان را بازیافت کنند.

آنان
با خاکسترِ آشیانه هاشان
با درهم شکسته ی کاشانه هاشان
با به هم پیچیده ی
آسمانه هاشان
با تاب برداشته ها ی
آستانه هاشان
خانه هاشان را
دوباره می سازند.

آنان
درفش ژنده ی پیروزی را
دوباره بر می افرازند.

حتی پس از هزاران بار
حتی پس از هزاره ها ...
کشورشان را دوباره می سازند.


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مهدی فرزه و تگ فلسطین و تگ سپید


سالی گذشت و غزّه بود باز در حصار
بستنذ راه قوت وغذا ، آب ، بر حصار
ناصر برای قدس بسی اهتمام داشت
حسنی مبارک است چرا حامی حصار
دیوار میکشد مباد که از سوی مردمش
قوت و غذا و سوخت فرستند در حصار
با غاصبان قدس مماشات میکند
او را چه غم که کشته شود دوست در حصار
روبه ز ترس شیر نه در خواب راحت است
توفنده است شیر گرفتار در حصار
از ترس شیر زوزه کشد روز و شب شغال
ترسد که شیر نقب زند زیر هر حصار
خورشید غاصبان به خدا میکند غروب
روزی که شیر گام بر آرد از این حصار
ان تنصروا شنیده چو کوهند استوار
ان جاهدوا شنیده به رزمند در حصار
یارب رسان تو مهدی زهرا(عج)ز راه لطف
بر دارد از میان در و دیوار هر حصار
پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حسین نبی زاده اردکانی و تگ غزل و تگ فلسطین


شکوه و عزت دینی فلسطین
فلسطینی فلسطینی فلسطین
برای هر کتاب استقامت
هزاران برگ زرینی فلسطین


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ یوسف شیردژم و تگ رباعی و تگ فلسطین


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo