انتفاضه سوم

وپژه فراخوان شعر انتفاضه سوم

یات القرمزی

شعری بخوان "اَلقرمزی " "وَالتّّین وَالزّیتون"
آیات ِ دریا را غزل کن ماهی ی گلگون

چشمان ِ " ماهی تابه ها" را سرخ تر کردی
داغی شدی بر سینه ی امواج ِ دیگرگون

جاری شدی بر شانه های خیس ِ شهری که
شد "مَجمَعُ البحرین ِ" این دنیای ناهمگون

انگار خرّمشهر دارد می شود تکرار
پُل می زند خیبر دوباره در دل ِ کارون

می آیی از آن سوی سنگرهای وهّابی
بیتُ المُقّدس می شوی در پرده ی قانون

لیلای مایی لُؤلُؤ اِ شب های شعری تو
با ما سرودی نیل را از فاو تا مجنون

در قعر ِ تاریکی نمانَد آرزوهایت
بیرون می آید عاقبت یک روز این "ذوالنّون"

ای کاش آبی می شدم یک لحظه در چشمت
از شرم قرمز می شوم در محضرت اکنون


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ غزل و تگ آیات القرمزی


انتفاضه ی مصر
از آب گذشت آتش ِ ایل بیا
فرعون رسید تا لب ِ نیل بیا
تا موزه ی شعر بو نگیرد شاعر
با قالبِ مومیایی و بیل بیا


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ رباعی و تگ خاور میانه


آی همســایه تو تفسیــرِ غــزل های منـی
تـــو مسلمــانی و از ریشـــه و آبـای منـی


سال ها پنجـــره ات بــازنشد رو به بهــار
سـروهاتان همه خشکیـد در انـدوه و غبــار


سـال ها چشـم تو جز بارش آوار نـدیـد
هیچ جز آتش و موسیــقی ی رگبـار نـدیـد


دلت از این همه اندوه تَرک خورد وشکست
بغض هایت پسِ آن کوه ترک خورد وشکست


نـــاله در وسعتِ آوارگی اََت آمـد و ماند
اشک بر غربت و بیچارگی اَت آمد و ماند


کوچه ها پُر شــده از خیمه ی بیـداد چرا؟
خـانه ی ظلـــم از انــدوهِ تــو آبـاد چرا؟


آی همسـایه بگو با تو شبِ سـرد چه کرد؟
با دلِ آینه ات ضـربه ی نامــرد چه کرد؟


بـا نگاهِ تــو من از درد به خـود می پیچم
مثـل آواره ی شبگـــرد به خــود می پیچم


آی همسایه تـو قربانی تــزویـــر شـدی
قبضه در قبضه پُـر از دشنه و شمشیـر شدی


شعله ی دربه دری حنجره ات سـوخته است
خانه و شهر و گُل و پنجره ات سـوخته است


قامتت خَـم شـده از بس نزدی پلک به هـم
چهره دَرهم شـده از بس نزدی پلک به هـم


آی مظلـــوم، دلـم خوب، تــو را می فهمد
شده معلوم، دلـم خوب، تــو را می فهمد


صبــر کن همسفـــر از راه کسی می آیـد
عــاقبـت از دلِ شب دادرســی می آیــد

خوبِ من، مهدی ی ما شافی ی تنهایی توست
چشـــمِ او شــاهدِ جغــرافی ی تنهایی توست


دگر از این همه بُن بست خبرنیست که نیست
بر تنِ شاخه ی تو زخم تبـر نیست که نیست


بــاز هم فصـل گل و خــوشه و گنـدم برسد
یــار می آید و پـایـان تهـــاجــم بـرسد


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ مثنوی و تگ خاور میانه


داغ گندم ( جنگ 33 روزه )

مانده ام باقی از نسلِ اوّل ، نسلِ خون و قیام و تَظلُّم

کِی به دادِ دلم می رسی تو صبحِ خوشحالی نسلِ چندم؟


باز هم زیرِ بارانِ سُربی پشتِ کوهِ درختان زیتون

پیکرِ بچه های جنوبی مانده در کوچه های تهاجم


قومِ قابیلی عصر آهن می بَرَد صبر این توده ها را

بی تو درغُربتستان دنیا بشکند روز و شب بُغض مَردُم


هی ورق می زنم جمعه ها را در شبِ انتظار تو آقا

تا بیایی و من رو به رویت دست وپای خودم را کُنم گُم


می شمارم نَفَس های خود را در تبِ قحطی نان و باران

یوسفِ من کجایی عزیزم مانده برسینه ها داغ ِ گندم


من تمام ِخوشی های خود را نذر خورشیدِ روی تو کردم

سر بِزَن آفتابِ وجودم پُر کن این خسته را از تبسُّم


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ غزل و تگ فلسطین


کربلای غزّه

من بـــودم و تـوحّشِ قـومی پلیــد که

من مانــدم و تــرنّم خـون شهیـــد که



زیــرهجــوم سُـــربیِ رگبــار کینه ها

در دل جـوانه می زد و قـد می کشید که



با من بخوان دوباره غـزل های غزّه را

یعنی بیــــا به خلوتِ پاییــز بیــد که



از دفتــر خیـالِ پـــریشان شـاخه اش

پَـرمی کشد پـرنده ی شعری سپیــد که



دارد پیام خون و عطش در نگاهِ خــود

از مرغ خسته ای که شده ناپـدیـد که:



هر جا فُرات بود وعَلم بود وعاشقی

دستِ یکی قَلم شـد و نایی بُــرید که

*

اینجا دوباره قصّه ی سرخ شکفتن است

این شمر، این حَرمَله و این هم یزید که....


نویسنده : سعیدی راد - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مصطفی پور کریمی و تگ غزل و تگ فلسطین


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo