برای مردم مظلوم بحرین
شیعیان! فرصت دیر آمدن و کندی نیست
فرصت تنبلی و با همه کس تندی نیست
دهکده سطح زمین است که دارد آشوب
شده شیطان به همین تیغ کشی ها منصوب
باز در دهکده خون دلی افتاده به راه
موج آرام ولی ساحلی افتاده به راه
رقص شمشیر خداوند عجب دیدنی است
خار از دهکده با هلهله برچیدنی است
خاک بحرین در اندوه زمین گل کرده ست
عاشقی میل رسیدن به تکامل کرده ست
شیعیان! فرصت خوبی ست که عاشق بشویم
همنفس با گل زیبای شقایق بشویم
رد خون از سر و پیشانی بحرین روان
و همه اهل دلان از غم دل، دل نگران
موسم دل دل و صبر و سر پا ماندن نیست
موسم دیدن و از خوف و خطر خواندن نیست
باز هم ابرهه با لشکر فیل آمده است
کعبه بر هیبت شیعه به دخیل آمده است
یک نفر کاش غم و درد مرا می فهمید
معنی سوختن سرد مرا می فهمید
یک نفر کاش به خون کوچه ی ما سر می زد
خانه های تپش و عاطفه را در می زد
کاش مولای غریبان جهان می آمد
چشم نرگس به شقایق نگران می آمد
کاش می آمد و رخساره برافروخته بود
باز شهر دلش از غمزدگان سوخته بود
کاش می آمد و باران صفا می بارید
وسط کوچه ـ همین کوچه ـ خدا می بارید
مرد بارانی احساس می آمد ای کاش
تیغ طوفانی عباس می آمد ای کاش
چادر خاکی و دیوار و در و شیون و درد
چشم خیس و نگران و دل خون یک مرد
ضجه ی کودکی آشفته میان کوچه
شرر انداخته همواره به جان کوچه
کوچه امروز مسیر وزش طوفان است
چان پناه دل دیوانه فقط قرآن است
شیعیان! وقت قیام است قیام است قیام
کار ابلیس تمام است تمام است تمام
غم چرا؟! دوره طاغوت به پایان آید
مرد طوفان و خطر تا که به میدان آید
زخم تاریخی مان خوب شود غم مخورید
وضع این دهکده مطلوب شود غم مخورید
چند روزی فقط آیینه ی دریا ماندن
در بر موجِ پر از کینه سرِ پا ماندن
عاشقی رمز حیات است نمان دور از عشق
دوری از عشق، ممات است نمان دور از عشق
یکی از دور نه! نزدیک تو را می خواند
ذکر طوفانی لاحول ولا می خواند
تیغی امروز سرش را به مصاف آمده است
گریه را در وسط خون به طواف آمده است
چه کسی بود صدا کرد خودش را شیعه
یک دو رکعت غم و طوفان و خطر تا شیعه...
7 اردیبهشت 1390 – گراش
فریاد زدی حماسهها را آیات!
از نای درون خود خدا را آیات!
امروز دل شکسته همسایهی توست
برخیز دوباره آشکارا آیات!
آیات خدا مگر تمامی دارد
بغض از تو فقط هرچه حرامی دارد
رفتار تو در برابر استکبار
چون پهلوی فاطمه پیامی دارد
سودای نگاه سرزمینت درد است
رنگ رخ ماه آتشینت زرد است
در معرکهای که شور شیطان جاریست
هرکس که دعایت نکند نامرد است