قدیم به مجاهدان غریب بحرین
«کوچه های منامه»
«آل خلیفه» هم دست «آل سقیفه» می شود!
ما چشم خود را بسته ایم،تاریخ تکرار می شود
برف ها آب شد ، زمین رنگ خون گرفت
چشمان کبک های سیاست به خواب می رود!
در کوچه های «منامه»، حلقوم ها پر ز بغض
درها یکی یکی به آتش کشیده می شود!
مسمارهای «آل سعود» بر سینه مجاهدان
فریادهای «یاحسین»شان، به ایران نمی رسد!
ما دلخوشیم به کوروش و منشور کذایی اش
جلباب دختران بحرین، پایین کشیده می شود!
قومی دگر هنوز غرق طواف و زیارتند
اطراف کعبه در نماز و باز قبله گم می شود!
روم و فرنگ،آل خلیفه و آل سعود
دشمن یکی است،حیف ز دوست که پیدا نمی شود!
نزدیک می شود کاخ سفید و شورای خلیج فارس
از بس که دیده اند شمشیرها غلاف می شود!
ایام فاطمیه می گذرد و روسیاهی اش
این زخم سینه زهرا، که درمان نمی شود!
حیدر نشسته به خانه و شمشیر در نیام
چشمان ما به خواب و بحرین به تاراج می رود!
ای شاعره(1) ،دیروز شنیدم زبانت بریده اند
لکنت گرفت شعرم و قافیه از دست می رود!
شمشیر شعر تو باز دشمن کش است
خام است شعر من، که بسان شعرت نمی شود!
1-«آیات القرمزی» شاعره مبارز بحرینی