تقدیم به خواهر مظلومم آیات حسن یوسف القرمزی
حسن یوسف
سر سبزی نوبهار اینجا مرده ست
چون خاطر شاخه برگ ها آزرده ست
گل ها ز تاسف سرشان پایین است
در باغچه حسن یوسفم پژمرده ست
هشدار
گیرم منش خلیفه می سوزاند
همچون روش سقیفه می سوزاند
اما اگر آیات خدا شعله کشد
هر آیه ی این صحیفه می سوزاند!
ساکت
در کوچه زدند مادرم را ... ساکت!
دیدید غم برادرم را ... ساکت!
امروز دگر سکوت ما جایز نیست
کردند شکنجه خواهرم را ...
*موج خون تقدیم به مردم مبارز بحرین
رها کن ای قلم! این نوبهار کاهل را
که موج خون زده برهم سکوت ساحل را
قلم! تفنگ شو! و هر نفس دم از او زن!
همیشه حق کند این سان ذلیل باطل را
ز خواب دست کشیدند مردم قبله
چرا شکسته کنند این نماز کامل را؟
شکست زلف کسی را شنیده اند اینها
که از صداش کند بوبصیر ، غافل را
صدای پای کسی که در این صدا پیداست
به لرزه می فکند یاغیان موصل را
ز خواب دست کشیدند و عالمی نگریست
به روی بوم عدوهای پای در گل را
به جای خواب محمد، شبی علی خوابید
تو هم مخواب که یاری کنی مذمل را
تمام این همه موج انعکاس یک سنگ است
بزرگ قافله بنموده ره قوافل را
□
تخلص من بیدل در این غزل عشق است
و عشق می کند امشب شهید این دل را